معنی عمیس
7 بازدید
[ عَ ] (ع ص) کار دشوار و بی سروته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کاری که انجام شدنی نباشد و بر اصلاح آن راهی یافت نشود. (از اقرب الموارد). عموس. رجوع به عَموس شود. ج، عُمس، عُمُس. (از ناظم الاطباء).[ عُ مَ ] (اِخ) ابن میمون. رجوع به ابوعبیدة شود.[ عُ مَ ] (اِخ) ابن معد. والد اسماء. صحابی است. (منتهی الارب). در حبیب السیر آمده است که عمیس خثعمی شوهر اول هند بود که از او دخترانی به نام اسماء و زینب و سلمی داشت و شرح حال آنان را ذکر کرده است. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۴۲۸ شود.
کلمات همقافیه با «عمیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر