معنی عمیرة
7 بازدید
[ عَ رَ ] (ع اِ) انگبین با موم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کوارةالنحل. (اقرب الموارد). کندوی زنبور عسل.[ عَ رَ ] (ع اِ) بطن. و گویند حی بزرگ است. ج، عمائر. (از اقرب الموارد). || (اِخ) پدر قبیله ای است. (منتهی الارب). نام پدر قبیله ای است از تازیان. (ناظم الاطباء).[ عُ مَ رَ ] (ع اِ) جلد عمیرة؛ کنایت از جلق است یعنی به دست برآوردن منی را. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || اسم علم است از برای کف. (از اقرب الموارد).[ عَ رَ ] (اِخ) ابن جمیل بن عمروبن مالک تغلبی. شاعری است جاهلی که بیشتر اشعار او از دست رفته است. وی در حدود سال ۶۰ قبل از هجرت درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۴۳).[ عَ رَ ] (اِخ) ابن خُفاف. جدی است جاهلی از بهتة، از سلیم، از عدنانیان. و فجاءةبن ایاس از فرزندان او باشند. (از الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۴۳).[ عَ رَ ] (اِخ) ابن عبدالمؤمن رهاوی. رجوع به ابوسماعة شود.[ عُ مَ رَ ] (اِخ) بنت حسان کلبیة. از شاعره های معاصر عبدالملک بن مروان بود و او را اشعاری است. رجوع به الاغانی و اعلام النساء ج ۳ ص ۳۶۷ شود.[ عُ مَ رَ ] (اِخ) بنت ذوبل. وی محدث بود و نعمان بن بشیر از او روایت کرده است. رجوع به اعلام النساء ج ۳ ص ۳۶۸ شود.
کلمات همقافیه با «عمیرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر