معنی عموم

معنی عموم

6 بازدید
[ عُ ] (ع مص) فراگرفتن همه را. (از منتهی الارب). همهٔ افراد را شامل بودن. همگی را شامل شدن، و عام شدن: عمّ المطر الارض؛ باران همهٔ زمین را فراگرفت. (از اقرب الموارد). - عموم و خصوص مطلق؛ (اصطلاح منطق) عبارت از آن است که دو کلی چنان باشند که مفهوم اولی بر همهٔ افراد دومی صدق کند، ولی مفهوم دومی فقط شامل بعض افراد اولی باشد، مانند: «حیوان» و «انسان» که هر انسانی حیوان است، اما هر حیوانی انسان نیست. (از فرهنگ فارسی معین). - عموم و خصوص مِنْ وجه؛ (اصطلاح منطق) آن است که مفهوم دو کلی چنان باشد که یک مورد اجتماع و دو مورد افتراق داشته باشند، مانند «حیوان» و «ابیض». (از فرهنگ فارسی معین).
[ عُ ] (ع اِ) همه. همگی. جمهور. کلیه. جملگی. (ناظم الاطباء). تمامی. بجمله : در عمومِ احوال از غفلت و کاهلی تجنب واجب شناسند. (کلیله و دمنه). || (اِ) جِ عَمّ. رجوع به عَمّ شود.

کلمات هم‌قافیه با «عموم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید