معنی عموس
6 بازدید
[ عَ ] (ع ص) کار بی سروپای و دشوار که اصلاح آن ممکن نباشد. (منتهی الارب). کاری که انجام شدنی نباشد و بر اصلاح آن راهی یافت نشود. (از اقرب الموارد). || شیر بیشهٔ درشت اندام. (منتهی الارب). اسد شدید. (از اقرب الموارد). || آنکه در کاری نادان وار بی باکانه درآید و بیراه رود. (منتهی الارب). آنکه مانند اشخاص جاهل و نادان کارها را از راه طبیعی خود منحرف سازد. (از اقرب الموارد). ج، عُمس، عُمُس. (ناظم الاطباء).[ عُ ] (ع مص) سخت گردیدن و سیاه شدن و تاریک گشتن روز. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عَمس. عَماسة. رجوع به عمس و عماسة شود.
کلمات همقافیه با «عموس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر