معنی عموریة
6 بازدید
[ عَ مْ مو یَ ] (اِخ) شهرکی است در ساحل نهر عاصی، در بین فامیه و شیزَر. (از معجم البلدان). شهری است در خاک روم که ابن خلدون در بحث جغرافیایی خود، آن را در شمال بخش پنجم اقلیم پنجم یاد کرده. و نام این شهر را به عموریة بنت الروم بن الیفزبن سام بن نوح نسبت داده اند. شهر عموریة را معتصم خلیفهٔ عباسی در سال ۲۲۳ هـ .ق. با شهر انقره فتح کرد و آن از اعظم فتوحات اسلام بشمار می رود. و در این سفر ابوتمام همراه خلیفه بود و بمناسبت این فتح قصیدهٔ مشهور خود را بمطلع: السیف أصدق اِنباءً من الکتب فی حده الحد بین الجد و اللعب سرایید. و گویند خلیفه ابوتمام را سی هزار درهم بخاطر این قصیده بخشید. و چون به این بیت رسید که می گوید: رمی بک اللََّه یرجیها فهدمها ولو رمی بک غیراللََّه لم تصب معتصم گفت: «دنّرت دراهمک»؛ یعنی درهمهای خود را به دینار تبدیل کردی، و سی هزار دینار به وی بخشید. رجوع به تجارب السلف نخجوانی چ عباس اقبال صص ۱۷۴ -۱۷۵ و فهرست ترجمهٔ مقدمهٔ ابن خلدون شود: ز عموریه مادرش را بخواند [ اسکندر ] چو آمد سخنهای دارا براند.فردوسی. افریقیه صطبل ستوران بارگیر عموریه گریزگه باز بازدار.منوچهری. من گفته شعری مشتهر، در تهنیت وندر ظفر از «سیف أصدق» راست تر در فتح آن عموریه. منوچهری.
کلمات همقافیه با «عموریة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر