معنی عمور
6 بازدید
[ عُ ] (ع مص) لازم گرفتن شخص، مال یا منزل خود را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عَمارة. رجوع به عمارة شود. || پرستیدن پروردگار خود را و روزه داشتن. || بجا آوردن و خواندن نماز. گویند: عمر رکعتین؛ یعنی دو رکعت نماز خواند. || زیارت کردن خانهٔ خدای را. || عمره آوردن. (از منتهی الارب).[ عُ ] (ع اِ) جِ عَمر. رجوع به عَمر شود. || جِ عُمر. رجوع به عُمر شود. || جِ عَمرو. رجوع به عَمرو شود.
کلمات همقافیه با «عمور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر