معنی عمهج
7 بازدید
[ عَ هَ ] (ع ص) دراز. (منتهی الارب). دراز از هر چیز. (از اقرب الموارد). || تیزرو. (منتهی الارب). سریع. (اقرب الموارد). || شیر دفزک. شیر غلیظشده. || مرد فیرنده و متکبر. || پر از گوشت و پیه. || گیاه سبز درهم پیچیده. (منتهی الارب). ج، عَماهج. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عمهج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هج» برای سرودن شعر