معنی عمل کردن

معنی عمل کردن

6 بازدید
[ عَ مَ کَ دَ ] (مص مرکب) انجام دادن. کاری کردن : چو خسرو دید کایام آن عمل کرد کمند افزود و شادروان بدل کرد.نظامی. چون عمل کردی شجر بنشاندی اندر آخر حرف اول خواندی.مولوی. || به کار بردن. معمول داشتن. بجای آوردن. بکار بستن: به قانون عمل کردن، به دستور عمل کردن، به فرمان عمل کردن، به فتوی عمل کردن : عالمی است که تقریر مسائل شرعی می کند، مردمان بدو عمل کنند و خود بدو عمل نمی کند. (قصص الانبیاء ص ۱۷۱). تا به گفتار خود عمل نکنی در دیگران اثر نکند. (گلستان سعدی). دیگر آنکه علم آموخت و عمل نکرد. (گلستان). هرکه علم خواند و عمل نکند بدان ماند که گاو راند و تخم نیفشاند. (گلستان). || کار کردن. (ناظم الاطباء). اثر کردن. - عمل کردن مزاج؛ اجابت مزاج. - عمل کردن مسهل؛ اثر کردن مسهل بر معده و اجابت کردن آن. کار کردن معده. راندن شکم. || عمل جراحی کردن. دستکاری و جراحی کردن در اندامی. || (اصطلاح نحو) رفع یا نصب یا جر کلمهٔ بعد را سبب شدن. رجوع به عامل شود. || امتحان نمودن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «عمل کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید