معنی عملی کردن
6 بازدید
[ عَ مَ کَ دَ ] (مص مرکب) بعمل درآوردن. قابل انجام یافتن کردن.
کلمات همقافیه با «عملی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر