معنی عملة

معنی عملة

5 بازدید
[ عَ لَ ] (ع اِمص) دغلی. ناراستی یا دزدی. (منتهی الارب). سرقت یا خیانت. (از اقرب الموارد).
[ عَ مِ لَ ] (ع اِ) کار. || کرده شده، هرچه باشد. (منتهی الارب). آنچه کرده شده. (از اقرب الموارد). || (ص) ناقة عملة؛ شتر مادهٔ بین العمالهٔ هوشیار. (منتهی الارب). ماده شتر که نجابتش آشکار و زیرک باشد. (از اقرب الموارد). شتر زیرک که آشکار است زیرکی او. (از شرح قاموس).
[ عَ مَ لَ ] (ع ص، اِ) عمله. جِ عامل. کارگران. رجوع به عامل شود: و او را [ دیه قردین ] قردین از برای او نام نهادند که ملک کیخسرو عمله و بنایان خود را روزی گفت گردید این . (تاریخ قم ص ۸۱). - عملهٔ خلوت؛ کنیزان و زنان حرم. - عملهٔ طبع؛ کارگران چاپخانه. (فرهنگ فارسی معین). - عملهٔ طرب؛ گروه مطربان و موسیقی دانان. (فرهنگ فارسی معین). - عملهٔ کشتی؛ جاشوان. ملاحان. (فرهنگ فارسی معین). - عمله واکره؛ کارگران و کشاورزان. و در تداول فارسی بر کسانی اطلاق میشود که کارهای سخت و خشن و پست میکنند. || در فارسی امروز، کلمهٔ عمله بصورت مفرد بمعنی یک تن کارگر زیردست بنا، استعمال میشود. و خشت و آجر به بنا دادن و زمین حفر کردن و دیوار فرودآوردن و گِل ساختن و خاک بردن و ازین قبیل کارها در بنائی از وظایف اوست. و عمله غیر شاگرد بنا است چه شاگرد بنا بیش و کم از بنائی آگاهی دارد. این کلمه را گاهی به «ها» (عمله ها) و زمانی به «ات» (عملجات) جمع بندند و نظایر این کلمه که جمع عربی را مفرد بکار برند در فارسی کمابیش هست همچون طلبه، تبعه و جز اینها. - سرعمله؛ بزرگ کارگران و عمله ها.
[ عِ لَ ] (ع اِ) کرده شده، هرچه باشد. (منتهی الارب). آنچه کرده شده است. (از اقرب الموارد). || هیئت کار کردن. (منتهی الارب). هیئت عمل. (از اقرب الموارد). || بدی و فساد دلی. (منتهی الارب). باطن شخص در بدی و شر. (از اقرب الموارد). || مزد کاری. (منتهی الارب). مزد کار و عمل. (از اقرب الموارد). عُملة. رجوع به عُملة شود.
[ عُ لَ ] (ع اِ) مزد کارکن. (منتهی الارب). مزد کار و عمل. (از اقرب الموارد). عِملة. رجوع به عِملة شود.
[ عَ مْ مَ لَ ] (اِخ) نام جایگاهی است که در شعر نابغهٔ ذبیانی آمده، و زمخشری آن را بضم اول ضبط کرده است. (از معجم البلدان). شهری است در شام. (از تاج العروس). در منتهی الارب به تشدید لام (عَمَلّة) ضبط شده است.

کلمات هم‌قافیه با «عملة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید