معنی عمر موحدی

معنی عمر موحدی

5 بازدید
[ عُ مَ رِ مُ وَحْ حِ ] (اِخ) ابن ابی بکر. رجوع به ابوحفص (عمربن ابی بکر) و عمر (ابن ابی بکربن یحیی بن...) شود.
[ عُ مَ رِ مُ وَحْ حِ ] (اِخ) ابن اسحاق بن عبدالمؤمن مؤمنی، مکنی به ابوحفص و ملقب به مرتضی. دوازدهمین سلطان موحدی در مغرب (مراکش). وی ابتدا والی رباطالفتح بود و بسال ۶۴۶ هـ .ق. پس از درگذشت المعتضد برای سلطنت مراکش با وی بیعت شد. و در سال ۶۶۵ هـ .ق. در شورش پسرعمش الواثق باللََّه به قتل رسید و مراکش به تصرف الواثق درآمد. عمربن اسحاق به تصوف راغب بود و میلی شدید به سماع داشت و او را «ثالث العمرین» لقب داده بودند. (از الاعلام زرکلی از جذوة الاقتباس ص ۲۸۴، و تاریخ ابن خلدون ج ۶ ص ۲۵۸، و شذرات الذهب ج ۵ ص ۳۲، و الاستقصاء ج ۱ ص ۲۰۵). و نیز رجوع به ابوحفص (عمربن اسحاق...) شود.

کلمات هم‌قافیه با «عمر موحدی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید