معنی عمر اموی
6 بازدید
[ عُ مَ رِ اُ مَ ] (اِخ) ابن عبدالعزیزبن مروان بن حکم اموی قرشی، مکنی به ابوحفص. وی هفتمین خلیفهٔ بنی امیه و خلیفه ای صالح و عادل بود لذا برخی او را پنجمین از خلفای راشدین خوانده اند. بسال ۶۱ هـ .ق. در مدینه متولد شد و در عهد ولیدبن عبدالملک والی همان شهر گشت. سپس به وزارت سلیمان بن عبدالملک در شام رسید. و در سال ۹۹ هـ .ق. پس از سلیمان، در مسجد دمشق با وی برای خلافت بیعت شد. وی نخستین کسی است از بنی امیه که مردم را از سب و ناسزاگویی به حضرت علی بن ابی طالب (ع) بازداشت. او را در ادارهٔ مملکت روشی خاص بود بدینسان که به عاملان خویش آزادی کامل در امور می بخشید و آنها فقط در کارهای پیچیده و لاینحل ملزم به مشورت با خلیفه میشدند. شریف رضی در رثای وی قصیده ای به این مطلع دارد: یا ابن عبدالعزیز، لو بکت العین فتی من امیة، لبکیتک. عمربن عبدالعزیز پس از دو سال و نیم خلافت در سال ۱۰۱ هـ .ق. درگذشت و گویند که وی را مسموم کردند. (از الاعلام زرکی چ ۲ ج ۵ ص ۲۰۹). رجوع به مآخذ ذیل شود: فوات الوفیات ج ۲ ص ۱۰۵، تهذیب التهذیب ج ۷ ص ۴۷۵، صفةالصفوة ج ۲ ص ۶۳، تاریخ ابن اثیر ج ۵ ص ۲۲، تاریخ ابن خلدون ج ۳ ص ۷۶، تاریخ طبری ج ۸ ص ۱۳۷، تاریخ مسعودی ج ۲ ص ۱۳۱ و حبیب السیر چ خیام ج ۲.
کلمات همقافیه با «عمر اموی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر