معنی عمرکاه
7 بازدید
[ عُ ] (نف مرکب) هر چیز که عمر را تلف کند. متلف. (ناظم الاطباء): از پی شهوتی چه کاهی عمر عمرکاه تو هر زمانی چرخ.خاقانی. بیداد ترا که عمرکاهست زیبایی چهره عذرخواهست.خاقانی. کلک تو خوش نویسد در شأن یار و اغیار تعویذ جان فزایی افسون عمرکاهی.حافظ.
کلمات همقافیه با «عمرکاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر