معنی عمرة
6 بازدید
[ عُ رَ ] (ع اِ) عمره. یکی از ارکان حج، و آن از «اعتمار» مشتق شده است بمعنی زیارت کردن یا قصد مکانی آباد کردن. و در شرع آن را «حج اصغر» نیز گویند و آن را چهار عمل است: احرام، طواف، سعی بین صفا و مروه، حلق. ج، عُمَر، عُمُرات. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): آمده سوی مکه از عرفات زده لبیک عمره از تعظیم.ناصرخسرو. یافته حج و عمره کرده تمام بازگشته بسوی خانه سلیم.ناصرخسرو. خدمت بارگاه مجلس او عمره و مروه و صفا باشی.مسعودسعد. پس چرا اندرو مرا نبود حج مقبول و عمرهٔ مبرور.مسعودسعد. بزمزم و عرفات و حطیم و رکن و مقام بعمره و حجر و مروه و صفا و منی. ادیب صابر. گر حج و عمره کرده اند از در کعبه رهروان ما حج و عمره میکنیم از در خسرو سری. خاقانی. گر بخت باز بر در کعبه رسانَدَم کاحرام حج و عمره مثنّی ََ برآورم. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۲۵۱). پس برای عمره کردن سوی تنعیم آمده هم بر آن آیین که حج را ساز و سامان دیده اند. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۱۰۱). استمتاع؛ عمره گزاردن با حج. تمتع؛ عمره با حج آوردن. (از منتهی الارب). || زفاف مرد با زن در خانهٔ خود زن. و اگر مرد زن را بخانهٔ خود آورد و زفاف کند، آن را عرس گویند. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).[ عَ رَ ] (ع اِ) آنچه بر سر نهند از عمامه و کلاه و جز آن. || مهره ای که بدان میان سلک مروارید فصل کنند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - ابوعمرة؛ کنیه است برای افلاس و گرسنگی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ رَ ] (ع اِ) یک دانه عَمر. یک درخت دراز. رجوع به عَمر شود.[ عَ رَ ] (اِخ) بنت اسعدبن اسامة. از قوم عمالقة. زوجهٔ اول حضرت اسماعیل (ع) بود که به امر ابراهیم (ع) وی را طلاق گفت. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۵۵ شود.[ عَ رَ ] (اِخ) بنت افعی. از راویان حدیث بود و از ام سلمة روایت کرد. و عمار ذهبی از او روایت کرده است. (از تاج العروس).[ عَ رَ ] (اِخ) بنت حارث خزاعیة. از راویان حدیث از پیغمبر اسلام (ص). و برادرزاده اش محمدبن حارث از او روایت کرده است. رجوع به الاستیعاب و اعلام النساء شود.[ عَ رَ ] (اِخ) بنت حزم انصاریة. از راویان حدیث از پیغمبر اکرم (ص). و جابربن عبداللََّه از وی روایت کرده است. رجوع به الاستیعاب، الاصابة و اعلام النساء شود.[ عَ رَ ] (اِخ) بنت رواحة. از شعرای عرب بود. و او را با نعمان بن بشیر انصاری حکایتی است که در عهد یزیدبن معاویة روی داده است. رجوع به الاغانی، الاستیعاب و اعلام النساء شود.[ عَ رَ ] (اِخ) بنت صامت. از زنان فاضل و سخنور عهد خویش بود. و او را با حسان بن ثابت حکایتی است که در اغانی آمده است. رجوع به الاغانی و اعلام النساء شود.[ عَ رَ ] (اِخ) بنت طبیخ. از راویان حدیث از علی بن ابی طالب (ع) بوده است. رجوع به طبقات ابن سعد و اعلام النساء شود.[ عَ رَ ] (اِخ) بنت عبدالرحمان بن سعدبن زراةبن عدس انصاریة. از بنی نجّار. از زنان فقیه در قرن اول هجری بود که بسال ۲۱ هـ .ق. تولد یافت و در ۹۸ هـ .ق. درگذشت. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۱۶۹ و الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۲۷). رجوع به اعلام النساء، تاج العروس و طبقات ابن سعد شود.[ عَ رَ ] (اِخ) بنت علقمهٔ حارثیة. از زنان شجاع و دلیر بود که در غزوهٔ احد با همسرش که از بنی عبدالدار بود شرکت کرد. رجوع به سیرهٔ ابن هشام، الاغانی و اعلام النساء شود.[ عَ رَ ] (اِخ) بنت مرداس بن ابی عامر. مادر وی خنساء شاعر بود. عمرة نیز مانند مادرش شاعر بود و در مرگ دو برادر خود مرثیه های حزن آوری دارد. ابوتمام برخی از اشعار عمرة را در دیوان حماسهٔ خویش آورده است. وی در حدود سال ۴۸ هـ .ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی). رجوع به الاغانی، الحماسهٔ ابی تمام و اعلام النساء شود.[ عَ رَ ] (اِخ) بنت نعمان بن بشر انصاریة. وی همسر مختار ثقفی و از زنان ادیب و شاعر بود. و بسال ۶۷ هـ .ق. به امر مصعب بن زبیر در بین راه کوفه و حیرة بقتل رسید. (از الاعلام زرکلی). رجوع به تاریخ طبری، الاغانی و اعلام النساء شود.[ عَ رَ ] (اِخ) بنت زیدبن عبیدهٔ کلابیة. از همسران مطلقهٔ پیغمبر اکرم (ص) بود. رجوع به سیرهٔ ابن هشام، الاصابة و اعلام النساء و العقد الفرید شود.
کلمات همقافیه با «عمرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر