معنی عمران سلمی
6 بازدید
[ عِ نِ سَ لَ ] (اِخ) ابن حارث سلمی، مکنی به ابوالحکم. محدث است. رجوع به ابوالحکم (عمران بن...) شود.[ عِ نِ سَ لَ ] (اِخ) ابن شاهین سلمی. حاکم امارت شاهینی در بطیحة. اصل او از جامدة (از اعمال واسط) بود و به بنی سلیم منتسب میشد. وی ابتدا در جنگلها و نیزارها متواری بود و پس از اندکی گروهی از شکارگران و راهزنان را در گرد خویش جمع کرد و برای خود قدرتی فراهم آورد که حکومت واسط از سرکوب وی عاجز بود. در این هنگام ابن شاهین بر «جامدة» مستولی گشت و پس از اندکی دامنهٔ حکومتش تا نواحی بطائح گسترش یافت. در سال ۳۳۸ هـ .ق. معزالدولهٔ دیلمی سپاهی از بغداد برای سرکوب وی فرستاد، ولی این سپاه شکست خورد و پس از برخوردهای دیگر که بین سپاه معزالدوله و عمران روی داد، قرارداد صلحی بین آنان منعقد گشت مبنی بر اینکه امارت بطیحة ازآنِ عمران باشد. بدینسان عمران مدت چهل سال با کمال قدرت حکومت کرد و در سال ۳۶۹ هـ .ق. به مرگ طبیعی درگذشت و پس از او فرزندانش حکومت را به ارث بردند. (از الاعلام زرکلی و حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۴۳). رجوع به تاریخ ابن خلدون ج ۳ ص ۴۲۳ و تاریخ ابن اثیر ج ۸ ص ۱۵۹ شود.
کلمات همقافیه با «عمران سلمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر