معنی عمرانی

معنی عمرانی

6 بازدید
[ عِ ] (ص نسبی) نسبت است به یکی از خاندانهای بزرگ سرخس که از قدیم ریاست داشتند. و از جملهٔ آنان ابوالحسن علی بن محمد عمرانی و ابوبکر محمدبن قاسم بن عمران عمرانی بوده اند. (از اللباب فی تهذیب الانساب). رجوع به علی عمرانی (ابن محمد...) و عمرانی (محمدبن قاسم...) شود. نام این خاندان را گاهی «عمرانیان» به لفظ جمع بکار برده اند. رجوع به عمرانیان شود.
[ عِ ] (ص نسبی) نسبت است به عمرانیة که ناحیه ای است از اعمال موصل. و قاضی ابومنصور عمرانی بدانجا منسوب است. (از اللباب فی تهذیب الانساب). رجوع به عمرانی (قاضی ابومنصور...) شود.
[ عِ ] (اِخ) یکی از القاب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) است بمناسبت نام ابوطالب که «عمران» میباشد. رجوع به ابوطالب (ابن عبدالمطلب بن...) شود.
[ عِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بیدخت بخش حویمند حومهٔ شهرستان گناباد. دارای ۴۵۲ تن سکنه. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و ابریشم است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ عِ ] (اِخ) طاهربن یحیی بن سالم عمرانی یمنی شافعی. فقیه قرن ششم هجری. رجوع به طاهر (ابن یحیی الیمنی...) و مآخذ ذیل شود: معجم المؤلفین ج ۵ ص ۳۹، طبقات الشافعیهٔ اسنوی، طبقات الشافعیهٔ سبکی ج ۴ ص ۲۳۱، کشف الظنون حاجی خلیفه ص ۱۵ و ایضاح المکنون بغدادی ج ۲ ص ۳۵۳.
[ عِ ] (اِخ) عبدالنوربن محمدبن احمد شریف عمرانی فاسی. فقیه و اصولی و متکلم قرن هشتم هجری است که بسال ۶۸۵ هـ .ق. متولد شد، ولی سال درگذشت او پیدا نیست. او راست: تقیید علی المدونة. و نیز فتواهایی دارد. (از معجم المؤلفین از نیل الابتهاج تنبکتی ص ۱۸۷).
[ عِ ] (اِخ) علی بن احمد عمرانی موصلی. ریاضی دان و ستاره شناس قرن چهارم هجری. رجوع به علی عمرانی (ابن احمد...) شود.
[ عِ ] (اِخ) علی بن محمدبن علی بن احمدبن مروان عمرانی خوارزمی، مکنی به ابوالحسن. ادیب و لغوی و مفسر قرن ششم هجری. رجوع به علی عمرانی (ابن محمدبن...) شود.
[ عِ ] (اِخ) علی بن محمد عمرانی سرخسی، مکنی به ابوالحسن. ممدوح منوچهری دامغانی شاعر. رجوع به علی عمرانی (ابن محمد عمرانی) شود.
[ عِ ] (اِخ) قاضی ابومنصور عمرانی. وی قرآن را نزد ابوعلی اهوازی بیاموخت و در بغداد علم فقه را نزد شیخ ابواسحاق شیرازی فراگرفت، سپس به میافارقین انتقال یافت. نسب او به عمرانیه از اعمال موصل است. (از اللباب فی تهذیب الانساب).
[ عِ ] (اِخ) محمدبن اسعدبن محمدبن موسی عمرانی. ملقب به بهاءالدین. ادیب و شاعر و نویسندهٔ قرن هفتم هجری. وی بسال ۶۱۸ هـ .ق. متولد شد و مدتی سمت وزارت المظفر رسولی صاحب یمن را بعهده داشت. سپس والی شهر اقضیة گشت و بسال ۶۹۵ هـ .ق. درگذشت. او را ترسلی است در مجلدی ضخیم. و نیز اشعاری دارد. (معجم المؤلفین از العقود اللؤلؤیهٔ خزرجی ج ۱ ص ۲۹۱ و از الاعلام زرکلی).
[ عِ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه بن اسعدبن محمدبن موسی شیبانی عمرانی یمنی شافعی، مکنی به ابوعبداللََّه. فقیه و متکلم قرن هفتم هجری است که بسال ۶۹۵ هـ .ق. درگذشت. او راست: ۱ -ایضاح الاضحی. ۲ - البضاعة لمن أحب صلاةالجماعة. ۳ - التبصرة فی الکلام. ۴ -جامع اسباب الخیرات و مثیر عزم اهل الکسل و الفترات. ۵- شرح التنبیه، در فروع فقه شافعی. (از معجم المؤلفین ج ۱۰ ص ۱۹۹). و رجوع به مآخذ ذیل شود: العقود اللؤلؤیهٔ خزرجی ج ۱ ص ۲۹۵، هدیة العارفین بغدادی ج ۲ ص ۱۳۲ و ایضاح المکنون بغدادی ج ۱ ص ۱۵۳.
[ عِ ] (اِخ) محمدبن قاسم بن منصوربن عبدالرحمان بن اسماعیل بن محمدبن معمربن عمران عمرانی کسبوی، مکنی به ابوبکر. وی از اهالی کسبة، قریه ای از قرای نسف، بود. ولی در ابتدا اعمال سلطان را در سمرقند بعهده داشت، سپس آن را ترک گفت و بسال ۵۱۳ هـ .ق. درگذشت. (از اللباب فی تهذیب الانساب).
[ عِ ] (اِخ) مسلم بن اسعدبن عثمان بن اسعدبن عثمان عمرانی یمانی، مکنی به ابوالفتح. از فضلای قرن ششم هجری است که بسال ۵۴۵ هـ .ق. درگذشت. او راست: کتاب الاترنجة فی شعراءالیمن. (از معجم المؤلفین ج ۱۲ از هدیة العارفین بغدادی ج ۲ ص ۴۳۲).

کلمات هم‌قافیه با «عمرانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید