معنی عمدة
5 بازدید
[ عُ دَ ] (ع اِ) عمده. آنچه تکیه نمایند بر آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تکیه گاه. ستون : و آن را عمدهٔ هر نیکی و سرمایهٔ هر علم و راهبر هر منفعت و مفتاح هر حکمت می شناسند. (کلیله و دمنه). || آنکه بر وی تکیه کنند و کار سپارند. (منتهی الارب) (آنندراج): عمدهٔ کار مرد و زن بودی عدت شغل خاص و عام شدی.مسعودسعد. عمدهٔ مملکت قاهره بورشد رشید خاص شاهی که فروزندهٔ تخت و تاج است. مسعودسعد. عمدهٔ مملکت علاءالدین حافظ و ناصر زمان و زمین.نظامی. || «عمدة» را برای بزرگداشت و تفخیم به کلماتی دیگر میفزودند و لقب بزرگان قرار میدادند، چون: عمدةالدولة. عمدةالدین. عمدةالعلماء. عمدةالملک. عمدةالملوک و السلاطین. عمدةالوزراء... رجوع به هر یک از این ترکیبات در ردیف خود شود. || رسیل لشکر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اصطلاح نحو) آن است که در برابر فُضله باشد. یعنی اساس و تکیهٔ جمله بر آن باشد. زیرا فضله کلماتی است که جملهٔ مستقلی را تشکیل نمیدهد و رکن کلام نباشد، از قبیل حال و مفعول و غیره. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || (اصطلاح نحو) عمده بر اعراب «رفع» اطلاق میشود، چنانکه فضله بر اعراب نصب. (از کشاف اصطلاحات الفنون).[ عُ مُ دْ دَ ] (ع ص) مؤنث عمدّ. رجوع به عمدّ شود.
کلمات همقافیه با «عمدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر