معنی علی گیلانی
6 بازدید
[ عَ یِ گی ] (اِخ) (سید...) آنگاه که سیدقوام الدین مرعشی قلعهٔ فیروزکوه را محاصره کرد، کوتوال آن حصار یعنی کیا جلال، سیدعلی گیلانی را که جامع اصناف و کمالات نفسانی بود شفیع خود قرار داد و به شفاعت این سیدعلی، مورد عفو سیدقوام الدین مرعشی واقع گشت. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۴۲ و ۳۴۳ شود.[ عَ یِ گی ] (اِخ) ابن عبدالصمد گیلانی. مشهور به سمند. رجوع به علی سمند شود.[ عَ یِ گی ] (اِخ) ابن یحیی بن احمدبن علی بن احمدبن قاسم گیلانی قادری حموی. صوفی و ادیب و شاعر بود. وی در سال ۱۰۴۰ هـ . ق. در حماة متولد شد و در آنجا مشیخة سجادهٔ قادریه را عهده دار شد و در همین شهر در سوم ذی قعدهٔ سال ۱۱۱۳ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱- بلوغ البغیة فی شرح منظومة الحلیة. ۲- دیوان شعر. ۳- الرحلة المکیة. (از معجم المؤلفین).
کلمات همقافیه با «علی گیلانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر