معنی علی کوفی

معنی علی کوفی

5 بازدید
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن احمد کوفی علوی. مکنی به ابوالقاسم. فقیه و اصولی و متکلم و حکیم و مفسر و از افاضل امامیه بود. و در جمادی الاولی ۳۵۲ هـ . ق. در کرمی از ناحیهٔ فسا درگذشت. او راست: ۱- تثبیت نبوةالابناء. ۲- تفسیر القرآن. ۳- کتاب الاصول. ۴- کتابی در فقه، بر روش و ترتیب کتاب مزنی. ۵- معرفة وجوه الحکمة. (از معجم المؤلفین). و رجوع به مآخذ ذیل شود: الفهرست طوسی ص ۹۱. کتاب الرجال نجاشی ص ۱۸۸. الفهرست ابن الندیم ج ۱ ص ۱۹۲ ایضاح المکنون ج ۱ ص ۱۱ و ۵۱ و... و اعیان الشیعه ج ۴۱ ص ۴۴. هدیة العارفین ج ۱ ص ۶۸۱. روضات الجنات خوانساری ص ۳۸۲. و نیز رجوع به ابوالقاسم (علی...) شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن اسباطبن سالم کوفی شیعی. مکنی به ابوالحسن. وی مقری و مفسر و عالم در بعض علوم بود و در اواسط قرن سیزدهم هـ . ق. میزیست. او راست: ۱- تفسیرالقرآن. ۲- کتاب الدلائل. ۳- کتاب المزار. ۴- کتاب النوادر. (از معجم المؤلفین).
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن شعیب بن میثم بن یحیی تمار اسدی کوفی بصری میثمی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی میثمی شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن جبلهٔ کوفی. مکنی به ابوالحسن. تابعی است. و نیز رجوع به ابوالحسن (علی بن...) شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن حسن بن علی بن فضال بن عمربن ایمن کوفی. مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن فضال. وی عالم و فقیه و محدث و مفسر و واعظ بود و در حدود سال ۲۰۶ هـ . ق. متولد شد و در ۲۹۰ درگذشت. او راست: ۱- التفسیر. ۲- الجنة و النار. ۳- الطب. ۴- المواعظ. ۵- الوضوء و الصلاة. (از معجم المؤلفین از الفهرست طوسی ص ۹۲ و منتهی المقال ابوعلی ص ۲۱ و ایضاح المکنون بغدادی ج ۱ ص ۸۰ و ج ۲ ص ۹۳ و... و منهج المقال میرزا محمد ج ۲ ص ۲۳۰ و منتهی المقال مامقانی ج ۲ ص ۲۳۵). و رجوع به مصنفی علم الرجال ص ۲۷۴ شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن حسن بن محمد طائی جرمی کوفی. مشهور به طاطری و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی طاطری شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن حسن کوفی. مکنی به ابوالشعثاء. محدث بود و از حفص بن غیاث روایت کرد. و نیز رجوع به ابوالشعثاء (علی بن...) شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن حسین بن طریف کوفی. مکنی به ابومنذر. نسب شناس بود و در سال ۷۶۸ هـ . ق. درگذشت. او راست: شجرة آل العباس. (از معجم المؤلفین از کشف الظنون ص ۱۰۲۷).
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن حمزةبن عبداللََّه بن اسدی کوفی. مشهور به کسائی و مکنی به ابوالحسن. مقری و تجویددان و لغوی و نحوی و شاعر. رجوع به کسائی شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن رؤیم کوفی. او را پنجاه ورقه شعر است. (از الفهرست ابن الندیم).
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن غراب فزاری کوفی. مکنی به ابوالحسن. تابعی است. و نیز رجوع به ابوالحسن (علی ابن...) شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمدبن جعفر کوفی حمانی. رجوع به علی حمانی شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمدبن حسین بن عبدوس کوفی. مکنی به ابوالحسن. او راست: معانی التحمید و الدعاء. (از کشف الظنون حاجی خلیفه ص ۱۷۲۹).
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمدبن زبیر قرشی کوفی. مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن زبیر. رجوع به علی قرشی شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمد برزج کوفی شیعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی برزج شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن مسهر کوفی. مکنی به ابوالحسن. وی مولای بنی قریش بود و در موصل و سپس در ارمینیة عهده دار امر قضاوت گردید و در این شهر اخیر بینایی خویش را از دست داد و به کوفه بازگشت و در سال ۱۸۹ هـ . ق. درگذشت. او را احادیثی در کتب ستة است. (از الاعلام زرکلی از نکت الهمیان ص ۲۱۹ و تهذیب التهذیب ج ۷ ص ۳۸۳).
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن یقطین بن موسی کوفی بغدادی. وی در سال ۱۲۴ هـ . ق. در کوفه متولد شد و در ۱۸۲ هـ . ق. در بغداد درگذشت. آنگاه که ابومنصور دوانیقی خلیفهٔ عباسی به قصد ساختن شهر بغداد زمین آن ناحیه را بازرسی می کرد، این علی بن یقطین نیز همراه او بود و حکایتی در این مورد نقل می کند که در تاریخ حبیب السیر آمده است. او راست: ۱- کتاب ماسئل عنه جعفرالصادق من الملاحم. ۲- کتاب مناظرة الشاک بحضرة جعفرالصادق علیه السلام. (از معجم المؤلفین). صاحب معجم المؤلفین به مآخذ ذیل نیز اشاره کرده است: الفهرست طوسی ص ۹۰. الفهرست ابن الندیم ج ۱ ص ۲۲۴. کتاب الرجال نجاشی ص ۱۹۴. منتهی المقال ابوعلی ص ۲۲۶. منهج المقال میرزا محمد ص ۲۴۰. تنقیح المقال مامقانی ج ۲ ص ۳۱۵. هدیة العارفین بغدادی ج ۱ ص ۶۶۷. و نیز رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۲۱۳ شود.

کلمات هم‌قافیه با «علی کوفی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید