معنی علی کنانی
[ عَ یِ کِ ] (اِخ) ابن ابراهیم کنانی فیجاطی. مکنی به ابوالحسن. متوفی در سال ۷۲۰ هـ . ق. او راست: التکملة المفیدة لحافظ القصیدة الشاطبیة فی القراءات. (از کشف الظنون ص ۶۴۹).[ عَ یِ کِ ] (اِخ) ابن عمربن ابراهیم بن عبداللََّه کنانی قیچاطی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی قیچاطی شود.[ عَ یِ کِ ] (اِخ) ابن محمدبن صائغ کنانی. متوفی در سال ۶۸۰ هـ . ق. او راست: شرح جمل ابوالقاسم زجاجی. (از کشف الظنون حاجی خلیفه ص ۶۰۴).[ عَ یِ کِ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن عبدالرحمان بن عراق شامی حجازی شافعی کنانی. مشهور به ابن عراق و ملقب به سعدالدین. رجوع به علی حجازی (ابن محمدبن ...) شود.[ عَ یِ کِ ] (اِخ) ابن محمدبن عمیر نحوی کنانی. مکنی به ابوالحسن. وی از یاران محمدبن حسن بن مقسم بود و در سال ۴۱۶ هـ . ق. امالی ثعلب را از او روایت کرده است. (از معجم الادباء یاقوت چ قاهره ج ۱۴ ص ۲۴۵ و چ مارگلیوث ج ۵ ص ۳۷۸).[ عَ یِ کِ ] (اِخ) ابن محمدبن محمدبن علی بن احمدبن حجر عسقلانی مصری کنانی شافعی. مشهور به ابن حجر. رجوع به علی عسقلانی شود.[ عَ یِ کِ ] (اِخ) ابن مقلدبن نصربن منقذ کنانی. مکنی به ابوالحسن و ملقب به سدیدالملک. وی شاعر و امیری شجاع و کریم بود. او اولین تن از بنی منقذ است که بر قلعهٔ «شیزر» واقع بین معرة و حماة دست یافت. این قلعه در دست رومیان بود و وی در سال ۴۷۴ هـ . ق. آن را تسخیر کرد و تا سال ۴۷۹ که سال وفات اوست در آنجا بود. او را دیوان شعری است. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «علی کنانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر