معنی علی مکی
6 بازدید
[ عَ یِ مَ کْ کی ] (اِخ) ترانه سازی بوده است در دستگاه بوبکر ربانی. و در ذیقعدهٔ سال ۴۲۱ هـ . ق. که سلطان محمد غزنوی را، برادرش سلطان مسعود به قلعهٔ مندیش میفرستاد تا زندانی شود، این مرد که از ندمای او بود این دو بیت را بر بدیهه حسب حال او ساخت: ای شاه چه بود اینکه ترا پیش آمد دشمنت هم از پیرهن خویش آمد از محنتها محنت تو بیش آمد از ملک پدر بهر تو «مندیش» آمد. اما نام این علی مکی در تاریخ بیهقی تصحیف شده به صورت «یکی» نگاشته شده است : «...قلعه ای دیدیم سخت بلند، و نردبان پایهای بی حد و اندازه، چنانکه بسیار رنج رسیدی تا کسی برتوانستی شد. امیرمحمد از مهد بزیر آمد و بند داشت، با کفش و کلاه ساده، و قبای دیبای لعل پوشیده. و ما وی را بدیدیم و ممکن نشد خدمتی یا اشارتی کردن. گریستن بر ما افتاد، کدام آب دیده که دجله و فرات چنانکه رود براندند. ناصری و بغوی که با ما بودند و یکی بود از ندمای این پادشاه و شعر و ترانه خوش گفتی، بگریست و پس بدیهه نیکو گفت: ای شاه چه...». رجوع به تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۷۵، و چ سعید نفیسی ص ۷۶، و به دیوان منوچهری چ دبیرسیاقی چ ۲ ص ۳۳۱ شود. و نام این علی مکی در یکی از قصاید منوچهری دامغانی (ص ۱۳۳) آمده است: یکی چون معبد مطرب، دوم چون زلزل رازی سیم چون ستی زرین، چهارم چون علی مکی.[ عَ یِ مَ کْ کی ] (اِخ) ابن ابی بکربن علی بن ابی بکربن عمربن احمدبن عبدالرحمان بن محمد خزرجی انصاری مکی شافعی. مشهور به ابن جمال مصری. وی در بعضی از علوم دست داشت و در سال ۱۰۰۲ هـ . ق. متولد شد و در ۱۰۷۲ در مکه درگذشت. او راست: ۱- التحفة الحجازیة فی نخبة الاعمال الحسابیة. ۲- تحفةالقری فی فضل القاطنین بام القری. ۳- الدر النضید فی مآخذ القراءات من القصید. ۴- کافی المحتاج لفرائض المنهاج. ۵- المواهب السنیة فی الجبر والمقابلة. (از معجم المؤلفین از هدیة العارفین ج ۱ ص ۷۵۹ و ایضاح المکنون ج ۱ ص ۱۳۰ و... و ج ۲ ص ۱۶۸ و ... و فهرس الازهریة ج ۶ ص ۱۵۱ و خلاصةالاثر ج ۳ ص ۱۲۸). و نیز رجوع به نامهٔ دانشوران ج ۲ ص ۴۱۹ شود.[ عَ یِ مَ کْ کی ] (اِخ) ابن احمدبن محمد شیرازی مکی شافعی. ملقب به علاءالدین. رجوع به علی شیرازی شود.[ عَ یِ مَ کْ کی ] (اِخ) ابن اسماعیل بن ابراهیم بن محمدبن عربشاه اسفرایینی شافعی مکی. مشهور به عصامی و حفید. رجوع به علی عصامی شود.[ عَ یِ مَ کْ کی ] (اِخ) ابن تاج الدین سنجاری مکی حنفی. رجوع به علی سنجاری شود.[ عَ یِ مَ کْ کی ] (اِخ) ابن عبدالقادربن محمدبن یحیی بن مجدالدین طبری حسینی شافعی مکی. رجوع به علی طبری شود.[ عَ یِ مَ کْ کی ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن حسن بن جهضم همدانی مکی. مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن جهضم. رجوع به علی همدانی شود.[ عَ یِ مَ کْ کی ] (اِخ) ابن کمال الدین محمود استرابادی مکی. رجوع به علی استرآبادی (ابن کمال الدین...) شود.[ عَ یِ مَ کْ کی ] (اِخ) ابن محمدبن اسماعیل بن علی بن محمدبن داود بیضاوی الاصل مکی شافعی. مشهور به زمزمی و ملقب به نورالدین. رجوع به علی زمزمی شود.[ عَ یِ مَ کْ کی ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالرحیم بن محب الدین بن ایوب مکی شافعی. مشهور به ایوبی. رجوع به علی ایوبی شود.[ عَ یِ مَ کْ کی ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالمحسن بن محمدبن سالم قلعی مکی حنفی. رجوع به علی قلعی شود.[ عَ یِ مَ کْ کی ] (اِخ) ابن ناصربن محمدبن احمد بلبیسی مکی شافعی حجازی. مشهور به ابن ناصر و ملقب به علاءالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی حجازی شود.[ عَ یِ مَ کْ کی ] (اِخ) ابن نصر اسفرایینی مکی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی اسفرایینی شود.[ عَ یِ مَ کْ کی ] (اِخ) ابن یوسف بن احمد مصری مکی یمنی شافعی. مشهور به غزولی. رجوع به علی غزولی شود.
کلمات همقافیه با «علی مکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر