معنی علی مصری
6 بازدید
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) مشهور به اثمیدی. از محدثان قرن هفتم هـ . ق. رجوع به علی اثمیدی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن سعیدبن یوسف حوفی مصری. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی حوفی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن ابراهیم بحری مصری مالکی. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. وی از قضاة بود و به عربیت و دانش فرایض و حساب و حدیث معرفتی تام داشت. در دوم جمادی الاولی سال ۸۷۸ هـ . ق. درگذشت. او را کتابی در نحو است. (از معجم المؤلفین از الانس الجلیل ص ۵۸۷).[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن ابی حزم قرشی دمشقی مصری شافعی. مشهور به ابن نفیس و ملقب به علاءالدین. رجوع به ابن نفیس و علی (ابن ابی حزم ...) شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن احمدبن ابی دجانهٔ مصری. مکنی به ابوالحسن. وی از خطاطان و کاتبان بود و خطی خوب و بسیار زیبا داشت. اصل او از مصر بود اما در بغداد اقامت داشت و در آنجا به خطاطی مشغول بود. نوشته ای از او در دست است که در سال ۳۸۴ هـ . ق. آن را نگاشته است. (از معجم الادباء چ مارگلیوث ج ۵ ص ۸۱).[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن احمدبن احمد قلقشندی مصری شافعی. نسب شناس قرن دهم هـ . ق. رجوع به علی قلقشندی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن احمد قرافی انصاری مصری شافعی. رجوع به علی قرافی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن احمد مصری شامی اشعری. مشهور به ابن صدقة. فقیه و واعظ قرن نهم هـ . ق. بود و در سال ۷۹۰ هـ . ق. متولد شد. او راست: ۱- اسرار العبادات والقربة الی رب البریات. ۲- الجمع المنتخب فی الوعظ والخطب. ۳- الکوکب الوهاج فی شرح المنهاج. ۴- معالم الاحکام فی الفقه. (از معجم المؤلفین از الضوء اللامع سخاوی ج ۵ ص ۱۹۱).[ عَ یِ مِ ] (اِخ) (علی عزت...) ابن بدوی مصری. رجوع به علی عزت شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن بلبان بن عبداللََّه فارسی مصری حنفی. ملقب به علاءالدین و مکنی به ابوالحسن. فقیه و اصولی و نحوی و محدث بود و در نظم سخن دست داشت. در سال ۶۷۵ هـ . ق. متولد شد. وی از امرا بود و به تدریس و افتاء اشتغال داشت و در ۷ شوال سال ۷۳۹ هـ . ق. در منزل خود واقع بر ساحل نیل درگذشت. او راست: ۱- الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان. ۲- تحفةالحریص فی شرح التلخیص للخلاطی. ۳- تحفةالصدیق فی فضائل ابی بکر الصدیق. ۴- تلخیص الامام فی احادیث الاحکام لابن دقیق العید. ۵- سیرةالنبی (ص). و نیز او را اشعاری است. (از معجم المؤلفین). صاحب معجم المؤلفین بمآخذ ذیل نیز اشاره کرده است: کشف الظنون ص ۱۵۸ و... هدیة العارفین ج ۱ ص ۷۱۸. ایضاح المکنون ج ۱ ص ۳۲. النجوم الزاهرهٔ ابن تغری بردی ج ۹ ص ۳۳۱. حسن المحاضرهٔ سیوطی ج ۱ ص ۲۶۷. تاج التراجم ابن قلطوبغا ص ۳۱. الفوائد البهیة ص ۱۱۸. الجواهر المضیئه قرشی ج ۱ ص ۳۵۴. فهرس المخطوطات المصورهٔ سید ج ۱ ص ۲۵۷.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن جزار مصری حنفی. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. در برخی از علوم عصر خود دست داشت و بسال ۹۸۴ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱- تحقیق آمال الراجین فی أن والدی المصطفی (ص) بفضل اللََّه تعالی فی الدارین من الخالدین. ۲- تحقیق السؤل و المنی فی الکلام علی ولدالزنا. ۳- تحقیق الفرج والامان و الفرح لاهل الایمان بدولة السلطان سلیم بن سلیمان خان. ۴- السر المصطفوی فی الطب النبوی. (از معجم المؤلفین).[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن حسن بن ابراهیم انکوری مصری. مشهور به درویش. رجوع به علی درویش شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن حسن بن حسین بن محمد موصلی مصری شافعی خلعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی خلعی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن حسن بن صدقهٔ مصری یمانی حنفی. مشهور به امام بیرم پاشا. رجوع به علی بیرم شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن حسن بن علی اسنوی مصری شافعی. ملقب به بدرالدین. رجوع به علی اسنوی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن حسن بن علی لیثی مصری. رجوع به علی لیثی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن حسن بن محمدبن فهر فهری مصری مالکی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی فهری شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن خلیل مرصفی یا مرصفاوی مصری مدنی شافعی. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی مرصفی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن داودبن سلیمان جوهری مصری شافعی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی جوهری شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن رضوان بن علی بن جعفر مصری. مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن رضوان. طبیب و حکیم و ریاضی دان بود. و در شهر جیزهٔ مصر متولد شد و در سال ۴۵۳ یا ۴۶۰ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱- تفسیر چهار مقاله از مقالات بطلمیوس. ۲- حاشیه بر مقالهٔ اول مجسطی. ۳- دفع مضار الابدان بأرض مصر. ۴- رساله ای دربارهٔ بقای نفس بعد از مرگ. ۵- رساله ای دربارهٔ فلج. (از معجم المؤلفین). صاحب معجم المؤلفین به مآخذ ذیل نیز اشاره کرده است: سیرالنبلاء ذهبی ج ۱۱ ص ۱۷۰. عیون الانباء ابن ابی اصیبعة ج ۲ ص ۹۹. تاریخ مختصر الدول ص ۳۳۱. تاریخ الحکماء قفطی ص ۴۴۳. النجوم الزاهرهٔ ابن تغری بردی ج ۵ ص ۶۹. شذرات الذهب ابن عماد ج ۳ ص ۲۹۱. کشف الظنون ص ۱۵۹۶. ایضاح المکنون ج ۱ ص ۴۷۴. عقودالجواهر ص ۱۶۱. فی ادب مصر الفاطمیهٔ محمد کامل حسین ص ۸۴. فهرست خدیویة ج ۶ ص ۱۵. فهرست کتابخانهٔ دانشگاه تهران ج ۳ ص ۸۶۲. فهرست کتابخانهٔ مجلس شورای ملی در تهران ص ۱۴. هدیة العارفین ج ۱ ص ۶۹۰. و نیز رجوع به ابن رضوان شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن سراج بن عبداللََّه مصری. مکنی به ابوالحسن. محدث و حافظ و عارف به ایام (جنگها) بود و در مصر و شام و عراق دانش آموخت و در بغداد سکونت گزید و شروع به تصنیف کرد. وی در ربیع الاول سال ۳۰۸ هـ . ق. درگذشت. (از معجم المؤلفین از سیر النبلاء ذهبی ج ۹ ص ۲۱۱ و تاریخ دمشق ابن عساکر ج ۱۲ ص ۵۱ و میزان الاعتدال ذهبی ج ۲ ص ۲۲۶ و تذکرةالحفاظ ذهبی ج ۲ ص ۲۸۹ و لسان المیزان ابن حجر ج ۴ ص ۲۳۰).[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن سعیدبن عثمان بن سعید مصری. مکنی به ابوعلی. وی را تصانیفی بود. و بسال ۳۵۳ هـ . ق. درگذشت. (از معجم المؤلفین از عیون التواریخ ج ۱۲ ص ۱۱۵).[ عَ یِ مِ ] (اِخ) (علی مبارک...) ابن سلیمان بن ابراهیم روجی مصری. رجوع به علی مبارک شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن سلیمان بن عبداللََّه منصوری مصری. رجوع به علی منصوری شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن سندبن علی بن سلیمان. وی در اصل لواتی بود ولی در ابیار می زیست و از شافعیان مصر بود. رجوع به علی ابیاری شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن صدقةبن علی بانقوسی حلبی مصری شافعی. ملقب به علاءالدین. رجوع به علی بانقوسی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن ظافربن حسین أزدی مصری مالکی. مکنی به ابوالحسن و ملقب به جمال الدین. رجوع به علی ازدی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن ظهیربن شهاب مصری. مشهور به ابن کفتی و ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. متوفی در سال ۶۸۹ هـ . ق. او را کتابی است که در آن از استادان و شیوخ خود که قرائت را از آنها فراگرفته است یاد میکند. (از معجم المؤلفین از طبقات القراء ابن جزری ج ۱ ص ۵۴۷).[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن احمدبن یونس بن عبدالاعلی صدفی مصری. مکنی به ابوالحسن. رجوع به ابن یونس (ابوالحسن علی بن...) و نیز علی (ابن عبدالرحمان بن...) شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن محمد خطیب شربینی مصری شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی شربینی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن عبدالقادر نبیتیتی مصری حنفی. رجوع به علی نبیتیتی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه. مشهور به زین العرب مصری. رجوع به علی زین العرب شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه سفطی مصری مالکی. مشهور به وراق و ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی وراق شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه شونی احمدی مصری شافعی. رجوع به علی شونی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه طحان ازهری مصری. رجوع به علی طحان شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه طوری مصری حنفی. رجوع به علی طوری شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه مصری. مکنی به ابوالحسن. صوفی بود و در حدود سال ۱۰۷۵ هـ . ق. درگذشت. او راست: تحفةالابرار فی ذکر شی ء من فضل صحبة الاخیار. (از هدیة العارفین بغدادی).[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن علی بن علی بن علی بن مطاوع عزیزی مصری ازهری شافعی. رجوع به علی عزیزی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) (علی خیری...) ابن عمر خربونی مصری. رجوع به علی خیری شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن عنتر رشیدی مصری. رجوع به علی رشیدی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن احمدبن حسن. مشهور به مصری و مکنی به ابوالحسن. واعظ و فقیه و محدث بود. وی در سال ۲۵۱ یا ۲۵۷ هـ . ق. در سامراء متولد شد و به بغداد رفت و دیرزمانی نیز در مصر اقامت گزید سپس به بغداد بازگشت و در سال ۳۳۷ یا ۳۳۸ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱- الاخلاص. ۲- الصیام. ۳- فضل الفقر علی الغنی. (از معجم المؤلفین از الفهرست ابن الندیم ج ۱ ص ۱۸۵ و تاریخ بغداد خطیب بغدادی ج ۱۲ ص ۷۵ و المنتظم ابن جوزی ج ۶ ص ۳۶۵ و شذرات الذهب ابن عماد ج ۲ ص ۳۴۷ و هدیة العارفین بغدادی ج ۱ ص ۶۷۹).[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن حسن بن یوسف بن یحیی مصری. ملقب به کمال الدین و مشهور به ابن النبیه. ادیب و شاعر و نویسنده بود و در آغاز آل ایوب را مدح میگفت سپس بمدح الملک الاشرف پرداخت و ساکن نصیبین شد. و در بیست و یکم جمادی الاولای سال ۶۱۹ هـ . ق. در آنجا درگذشت. او را دیوان شعری است. (از معجم المؤلفین از الوافی صفدی ج ۱۲ ص ۱۴۸ و سیرالنبلاء ذهبی ج ۱۳ ص ۱۶۱ و فهرس مخطوطات الظاهریة و فوات الوفیات ابن شاکر ج ۲ ص ۷۱ و شذرات الذهب ابن عماد ج ۵ ص ۸۵ و کشف الظنون حاجی خلیفه ص ۷۶۹ و روضات الجنات خوانساری ص ۴۸۸ و فهرست الخدیویة ج ۴ ص ۲۳۶).[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن زهران بن علی رشیدی مصری شافعی. مشهور به خضری. رجوع به علی خضری شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن سلیم مصری. ملقب به بهاءالدین و مشهور به ابن حِنّا. وی از بزرگان عصر خویش بود و در سال ۶۰۳ هـ . ق. در مصر متولد شد و وزارت الظاهر فاطمی را بر عهده داشت و پس از الظاهر در وزارت فرزندش سعید باقی ماند تا اینکه در سال ۶۷۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی از فوات الوفیات ج ۲ ص ۷۶ و ابن فرات ج ۷ ص ۱۲۵).[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن عامر نجار مصری شافعی. رجوع به علی نجار شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالرحمان بن احمدبن محمد بکری صدیقی مصری شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی بکری شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالرحمان بن خطاب مغربی مصری باجی شافعی. ملقب به علاءالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی باجی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالرحمان اجهوری مصری مالکی. مکنی به ابوالارشاد و ملقب به نورالدین. رجوع به علی اجهوری شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالصمدبن عبدالاحدبن عبدالغالب همدانی سخاوی. ملقب به علم الدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علم الدین سخاوی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه بن عبدالظاهربن نشوان جذامی مصری سعدی. ملقب به علاءالدین. رجوع به علی سعدی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن هبةاللََّه بن احمد اسنایی مصری شافعی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی اسنایی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن محمدبن علی بن احمدبن حجر عسقلانی مصری کنانی شافعی. مشهور به ابن حجر. رجوع به علی عسقلانی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن محمدبن محمدبن خلف بن جبریل منوفی مصری شاذلی. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی منوفی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمد اشمونی مصری شافعی. ملقب به نورالدین. رجوع به اشمونی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمد حداد مصری. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی حداد و نیز طبسی (علی بن محمدبن...) شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمد عسیلی مصری شافعی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی عسیلی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمد مصری. ملقب به علاءالدین. فقیه و واعظ بود و در حدود سال ۱۱۲۷ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱- الاجوبة الغالیة عن المسائل الخافیة. ۲- کشف القناع عن الفاظ شبهةالسماع. ۳- مشارق الانوار فی فضل الورع. ۴- مشکاة الانوار فی لطائف الاخبار. (از معجم المؤلفین).[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمودبن ابی بکر حموی مصری حنبلی. مشهور به ابن مغلی و ملقب به علاءالدین. رجوع به علی حموی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) (علی بهجت...) ابن محمودبن علی آغا. رجوع به علی بهجت شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن منجب بن سلیمان صیرفی مصری. مکنی به ابوالقاسم. رجوع به علی صیرفی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن مؤمل بن علی بن غسان مصری. مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن غسان. نویسنده و شاعر بود (۴۳۵ -۵۱۵ هـ . ق.). او را دیوان شعری است. (از معجم المؤلفین از خریدةالقصر عماد اصفهانی، قسمت شعرای مصر ج ۲ ص ۲۲۷).[ عَ یِ مِ ] (اِخ) (قاضی...) ابن نعمان بن محمدبن منصور مغربی مصری. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی مغربی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن یحیی زیادی مصری شافعی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی زیادی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن یعقوب بن جبریل بن عبدالمحسن بکری مصری شافعی. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی بکری شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن یوسف بن احمد مصری مکی یمنی شافعی. مشهور به غزولی. رجوع به علی غزولی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) (دکتر علی...) عنانی. رجوع به علی عنانی شود.[ عَ یِ مِ ] (اِخ) علی عمر. رجوع به علی عمر شود.
کلمات همقافیه با «علی مصری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر