معنی علی مازندرانی

معنی علی مازندرانی

7 بازدید
[ عَ یِ زَ دَ ] (اِخ) (ملا...). مشهور به جاوید. و چون نسب خود را به بلال حبشی میرساند، به «حبش» نیز شهرت دارد. وی در مازندران قاضی بود و در سال ۱۰۷۰ هـ . ق. در اصفهان درگذشت و در مقبرهٔ بابارکن الدین دفن گشت. تخلص او ابتدا «دانش» بود سپس تخلص «جاوید» را برگزید. او را اشعاری است. (از الذریعه ج ۹ ص ۱۹۰ و ۷۵۳ از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۳۷۴ و آتشکدهٔ آذر ص ۱۶۵ و تذکرهٔ غنی ص ۳۵ و مطلع الشمس ج ۲ ص ۴۴۴).
[ عَ یِ زَ دَ ] (اِخ) ابن جمشید نوری مازندرانی اصفهانی شیعی. رجوع به علی نوری شود.
[ عَ یِ زَ دَ ] (اِخ) ابن علی استرابادی مازندرانی. ملقب به عمادالدین. رجوع به علی استرابادی شود.
[ عَ یِ زَ دَ ] (اِخ) ابن فاضل مازندرانی. ملقب به زین الدین. وی در حدود سال ۶۹۹ هـ . ق. در قید حیات بود. او راست: ۱- القوائد الشمسیة. ۲- قصة الجزیرة الخضراء. (از معجم المؤلفین).
[ عَ یِ زَ دَ ] (اِخ) نوری مازندرانی اصفهانی. رجوع به علی نوری شود.

کلمات هم‌قافیه با «علی مازندرانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید