معنی علی عمرانی
[ عَ یِ عِ ] (اِخ) ابن احمد عمرانی موصلی. ریاضیدان و ستاره شناس. متوفی در حدود سال ۳۴۴ هـ .ق. او راست: ۱- شرح کتاب الجبر و المقابلهٔ ابی کامل شجاع بن اسلم حاسب مصری. ۲- کتاب الاختیارات. و تعدادی دیگر از کتب در نجوم. (از معجم المؤلفین بنقل از الفهرست ابن الندیم ج ۱ ص ۲۸۳ و تاریخ الحکماء قفطی ص ۲۳۳ و تراث العرب العلمی ص ۲۲۲).[ عَ یِ عِ ] (اِخ) ابن عمران. مکنی به ابوالحسن. ممدوح منوچهری دامغانی شاعر. رجوع به علی عمرانی (ابن محمد...) شود.[ عَ یِ عِ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن احمدبن مروان عمرانی خوارزمی. مکنی به ابوالحسن. ادیب و لغوی و مفسر بود و در حدود سال ۵۶۰ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱- اشتقاق أسماء المواضع و البلدان. ۲- شماریخ الدرر فی تفسیر الآی والسور. او را شعری نیز هست. (از معجم المؤلفین) صاحب معجم المؤلفین به مآخذ ذیل نیز اشاره کرده است: معجم الادباء یاقوت ج ۱۵ ص ۶۱. بغیة الوعاة سیوطی ص ۳۵۰. روضات الجنات خوانساری ص ۴۸۵. کشف الظنون حاجی خلیفه ص ۱۰۲. هدیة العارفین بغدادی ج ۱ ص ۶۹۸. ایضاح المکنون بغدادی ج ۲ ص ۱۲۰. و نیز رجوع به ابوالحسن عمرانی شود.[ عَ یِ عِ ] (اِخ) ابن محمد عمرانی (یا علی بن عمران). مکنی به ابوالحسن. ممدوح منوچهری دامغانی شاعر. وی از خاندان عمرانی و از اصحاب انوشیروان پسر فلک المعالی بود. هنگامی که سلطان مسعود برای تصرف تاج و تخت از اصفهان و ری به خراسان و غزنین رفت و علاءالدوله بار دیگر متصرفات خود را پس گرفت مسعود لشکری از خراسان بدین نواحی فرستاد و لشکر دیگری نیز با این سپاه یار شد که علی بن عمران در آن بود. این هر دو لشکر ری را از علاءالدوله باز پس گرفتند. علاءالدوله در گیرودار معرکه زخم برداشت و گریخت. در سال ۴۲۳ هـ . ق. علی بن عمران و تاش فراش برای دنبال کردن علاءالدوله به همدان رفتند، علاءالدوله بجانب اصفهان رفت و علی بن عمران نیز به تعقیب وی روان شد. ولی علاءالدوله فرصتی یافت و بار دیگر به همدان بازگشت. علی بن عمران ناچار به همدان بازگردید ولی در راه از علاءالدوله شکست خورد و فرار کرد و پیش تاش آمد و باتفاق یکدیگر بار دیگر علاءالدوله را متواری ساختند. (دیوان منوچهری دامغانی چ دبیرسیاقی چ ۲ ص ۱۱۶ و ۳۲۹): شنیدم که موسی عمران ز اول به پیغمبری اوفتاد از شبانی بعمدا علی بن عمران به آخر رسد زین ریاست به صاحبقرانی.منوچهری.
کلمات همقافیه با «علی عمرانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر