معنی علی علوی

معنی علی علوی

[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن عباس حسینی علوی دمشقی. مکنی به ابوالقاسم و مشهور به نسیب. رجوع به علی نسیب شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن ابی احمدحسین طاهربن موسی بن محمدبن موسی بن ابراهیم بن امام موسی بن جعفرالصادق (ع) ملقب به علم الهدی و ثمانینی و ذوالثمانین و ذوالمجدین و سید مرتضی و شریف مرتضی. رجوع به علم الهدی موسوی شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن ابی بکربن عبدالرحمان سقاف علوی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی سقاف شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن احمدبن حسین حسینی علوی آملی. ملقب به ممتازالعلماء و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی آملی شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن عمربن سالم بن عبیداللََّه بن حسن علوی حسینی زیدی شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی زیدی شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن احمد کوفی علوی. مکنی به ابوالقاسم. رجوع به علی کوفی شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن حسن (یا حسین). مکنی به ابوالقاسم. منجم و ریاضیدان مشهور قرن چهارم هـ . ق. رجوع به ابن اعلم شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن حسن بن محمدبن حسن بن قاسم حسنی فاطمی علوی. مشهور به شریف. رجوع به علی شریف شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن حمودبن میمون بن احمد ادریسی حسنی علوی حمودی. ملقب به الناصر لدین اللََّه. نخستین تن از ملوک بنی حمود در قرطبة و مالقة. رجوع به علی حمودی شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن شیخ بن محمدبن علی سقاف علوی. مشهور به ابن شهاب الدین. رجوع به علی سقاف شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن عبدالقادربن سالم عیدروس علوی. رجوع به علی عیدروس شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن عبدالقادربن عبدالرحمان بن علی بن علی بن علی بن أمین علوی اندلسی جزایری مالکی شاذلی. رجوع به علی اندلسی شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن عبدالکریم بن علی بن محمدبن علی بن عبدالحمید حسینی علوی نیلی نجفی. مشهور به نسّابة و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی نیلی شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن احمد. ادیب مصری. رجوع به علوی حنفی شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن علی بن حسین بن زیدبن علی بن حسین بن زیدبن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علوی علیهم السلام. مکنی به ابوالقاسم و مشهور به ابن الشبیه (معجم الادباء چ مارگلیوث) و یا شبیه (معجم الادباء چ قاهره) وی خطاط بود و از دسترنج خود معاش خویش را به دست می آورد و به فقرا نیز کمک میکرد. مولد او در عید اضحای سال ۳۶۰ هـ . ق. بود و در دههٔ اول رجب سال ۴۴۱ هـ . ق. درگذشت. صاحب معجم الادباء گوید که دیوانی از عروةبن ورد به خط او دیده است. رجوع به معجم الادباء چ قاهره ج ۱۳ ص ۲۷۱ و چ مارگلیوث ج ۵ ص ۲۳۰ شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن عثمان بن علی بن عمر علوی طولقی جزایری حسنی خلوتی مالکی. رجوع به علی طولقی شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن محمدبن احمد علوی. مشهور به صاحب الرنج. رجوع به صاحب الرنج شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن محمدبن جعفربن محمدبن زید شهید علوی امامی حمانی. رجوع به علی حمانی (ابن محمدبن جعفر کوفی...) شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن محمد علوی عمری شجری. ملقب به نجم الدین و مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن صوفی. رجوع به علی شجری شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن محمد خراسانی حسنی. مشهور به سائح علوی. رجوع به علی سائح شود.
[ عَ یِ عَ لَ ] (اِخ) ابن موسی بن جعفربن محمدبن احمدبن طاوس علوی فاطمی. مشهور به ابن طاووس و ملقب به رضی الدین و مکنی به ابوالقاسم. رجوع به ابن طاووس و علی (ابن موسی بن...) شود.

کلمات هم‌قافیه با «علی علوی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید