معنی علی عقیلی
6 بازدید
[ عَ یِ عَ ] (اِخ) ابن حسین بن حیدرةبن محمدبن عبداللََّه بن محمد مکنی به ابوالحسن. وی شاعر و از فرزندان عقیل بن ابی طالب و ساکن «فسطاط» در قاهره بود. وی نه به خدمت سلطان درآمد و نه کسی را مدح گفت، بلکه زندگی او مانند زندگی امرا و رؤسا و ملاکان بود. و در حدود سال ۴۵۰ هـ . ق. درگذشت. او را دیوان شعری است. (از معجم المؤلفین). صاحب معجم المؤلفین به مآخذ ذیل نیز اشاره کرده است: ایضاح المکنون ج ۱ ص ۵۱۹. اعلام زرکلی ج ۵ ص ۸۹. اعیان الشیعة ج ۴۱ ص ۷۵. فهرس المخطوطات المصورهٔ سید ج ۱ ص ۴۵۰. هدیة العارفین ج ۱ ص ۷۱۲. مقدمهٔ دیوان شریف عقیلی از زکی محاسنی. الوافی صفدی ج ۱۲ ص ۴۸.[ عَ یِ عُ قَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن محمدبن عبدالباقی بن ابی جرادهٔ عقیلی انطاکی. مکنی به ابوالحسن. وی اهل حلب بود و در باب انطاکیه سکونت داشت. مردی خردمند و صاحب فضایل و اخلاق پسندیده بود. در ادب و لغت و حساب و نجوم دستی توانا داشت و خط او نیکو بود. وی در محرم سال ۴۶۱ هـ . ق. در حلب متولد شد و در سال ۵۱۷ هـ . ق. ببغداد وارد شد. و در سال پانصد و چهل و اندی درگذشت. (از معجم الادباء چ مارگلیوث ج ۵ ص ۲۴۴ و چ قاهره ج ۱۴ ص ۵).[ عَ یِ عُ قَ ] (اِخ) ابن مسلم. هفتمین و آخرین تن از حکام بنی عقیل بود و از سال ۴۸۶ تا ۴۸۹ هـ . ق. بر قسمتی از عراق عرب و موصل حکومت کرد و در این سال سلسلهٔ آنها توسط سلاجقه منقرض گردید (از طبقات سلاطین اسلام ص ۱۰۶) (از معجم الانساب زامباور ص ۲۰۵).
کلمات همقافیه با «علی عقیلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر