معنی علی عاملی

معنی علی عاملی

9 بازدید
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن احمدبن خاتون عاملی. فقیه و ادیب و شاعر قرن دهم هجری، و معاصر شهید ثانی. او را مجموعهٔ شعری است. (از معجم المؤلفین از امل الآمل ص ۴۴۲).
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن احمدبن موسی عاملی نباطی. رجوع به علی نباطی شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن احمد حسینی عاملی. ملقب به تاج الدین. او راست: التتمة فی معرفة الائمة، که در سال ۱۰۱۸ هـ . ق. آن را بپایان رسانده است. (از معجم المؤلفین از اعیان الشیعة ج ۴۱ ص ۶۰).
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن احمد سماقهٔ عاملی مشغری. رجوع به علی سماقة شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن احمد شبامی عاملی زیدی. ملقب به زین الدین. او راست: الاحکام الشرعیة فی فقه الامامیة. که در سال ۹۵۸ هـ . ق. از تألیف آن فراغت یافت. (از معجم المؤلفین از کشف الظنون ص ۴۸۴).
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن احمد عادلی عاملی مشهدی غروی. رجوع به علی عادلی شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن احمد فقیه عاملی. رجوع به علی فقیه شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن حسن بن علی بن محمد حر عاملی. رجوع به علی حر شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن حسین بن ابی الحسن موسوی عاملی. وی از تلامذهٔ شیخ شهید و داماد او بود. وی نسخه ای از الخلاصهٔ علامه را در سال ۹۶۸ هـ . ق. تصحیح و مقابله کرده است و نظریات خود را در حواشی آن نگاشته است. (از مصنفی علم الرجال آقابزرگ طهرانی ص ۲۷۵).
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن حسین بن حیدررضا عاملی رکینی. رجوع به علی رکینی شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن حسین بن عبدالعالی کرکی عاملی. مشهور به محقق ثانی، و محقق کرکی، و شیخ علائی، و مولی مروج. رجوع به علی کرکی شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن حسین بن محمدبن محمد حسینی عاملی جزینی. مشهور به صائغ. رجوع به علی صائغ شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن رضی الدین بن علی بن احمدبن محیی الدین جامعی عاملی حویزی. رجوع به علی جامعی شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن سعیدبن محمدبن احمدبن محمدبن حسن بن محمدبن علی بن محمدبن حسین بن عبدالسلام بن عبدالمطلب حر عاملی جبعی. رجوع به علی حر شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن عبدالعالی بن عبدالباقی بن ابراهیم بن علی بن عبدالعالی عاملی میسی. رجوع به علی میسی شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن علی بن حسین بن ابی الحسن موسوی عاملی جبعی بحرانی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی موسوی شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن علی بن محمدبن طی فقعانی عاملی. مکنی به ابوالقاسم. رجوع به علی فقعانی شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن احمدبن ابراهیم بن علی بن یوسف سبتی عاملی کفراوی. رجوع به علی سبتی شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن حسن بن زین الدین شهید ثانی عاملی جبعی اصفهانی. مشهور به صغیر. رجوع به علی صغیر شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن محمدبن یونس بیاضی عاملی. ملقب به زین الدین و مکنی به ابومحمد. رجوع به علی بیاضی شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن مکی بن عیسی بن حسن بن عیسی شامی عاملی جیلی. ملقب به نجیب الدین و مشهور به ابن مکی. رجوع به علی شامی شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمدبن مکی عاملی جزینی. مکنی به ابوالقاسم و ملقب به ضیاءالدین و حسام الدین و رضی الدین. رجوع به علی جزینی شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمد حر عاملی کرکی. رجوع به علی حر شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمد طاهربن عبدالحمیدبن موسی بن علی بن معتوق عاملی نباطی اصفهانی. مکنی به ابوالحسن. وی فقیه و اصولی و مفسر و شاعر و ساکن نجف اشرف بود و در حدود سال ۱۱۴۰ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱- دیوان شعر، در مراثی. ۲- شرح الکفایة. ۳- شریعةالشیعة و دلائل الشریعة. ۴- الفوائد الغرویة، در اصول. ۵- مشکاةالانوار فی تفسیرالقرآن. (از معجم المؤلفین از هدیة العارفین بغدادی ج ۱ ص ۷۶۶ و ایضاح المکنون بغدادی ج ۲ ص ۴۸).
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محمود عاملی مشغرایی. رجوع به علی مشغرایی شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن محیی الدین جامعی عاملی. رجوع به علی جامعی شود.
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن مساعد. وی ساکن عباس آباد اصفهان بود و در همانجا درگذشت. او را ملمعاتی است که نصرآبادی آنها را نقل کرده است. (از الذریعه ج ۹ ص ۷۶۰ از تذکرهٔ نصرآبادی فصل نهم ص ۳۹۸).
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) ابن ناصربن زیدان عاملی معرکی. وی شاعر بود و در سال ۱۲۸۹ هـ . ق. درگذشت. او را دیوان شعری است. (از الذریعه ج ۹ ص ۷۴۸ از اعیان الشیعهٔ عاملی ج ۱ ص ۴۰۵).
[ عَ یِ مِ ] (اِخ) عاصی عاملی کفراوی. رجوع به علی کفراوی شود.

کلمات هم‌قافیه با «علی عاملی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید