معنی علی طرابلسی
7 بازدید
[ عَ یِ طَ بُ لُ ] (اِخ) ابن خلیل حنفی. رجوع به علاءالدین طرابلسی شود.[ عَ یِ طَ بُ لُ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن مخلوف طرابلسی مغربی. مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن مخلوف. مورخ بود و در سال ۵۲۲ هـ . ق. درگذشت. او راست: مفاخرالاسلام و مبانی الاحکام فی اخبارالنبی (ص). (از معجم المؤلفین از هدیة العارفین بغدادی ج ۱ ص ۶۹۶ و ایضاح المکنون بغدادی ج ۲ ص ۵۲۱).[ عَ یِ طَ بُ لُ ] (اِخ) ابن محمدبن منتصر طرابلسی. مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن منتصر. عالم فرایض و ریاضی دان بود، در سال ۳۴۸ هـ . ق. در طرابلس غرب متولد شد و در آنجا اقامت کرد. سپس به حج رفت و پس از بازگشت به «غنیمة» از قرای «مسلاته» رفت و در سال ۴۳۲ هـ . ق. در آنجا درگذشت. او راست: الکافی فی الفرائض. (از معجم المؤلفین از الاعلام زرکلی ج ۵ ص ۱۴۶).[ عَ یِ طَ بُ لُ ] (اِخ) ابن محمدبن ناصرالدین. امام جامع اموی دمشق. رجوع به علاءالدین (ابن ناصرالدین) شود.[ عَ یِ طَ بُ لُ ] (اِخ) ابن مصطفی بن ابی اللطف طرابلسی حنفی. مشهور به ابن کرامة. وی ادیب و شاعر بود و در سال ۱۱۶۲ هـ . ق. درگذشت. او را رساله و اشعاری است. (از معجم المؤلفین از سلک الدرر مرادی ج ۳ ص ۲۳۲).[ عَ یِ طَ بُ لُ ] (اِخ) ابن ناصرالدین بن احمد طرابلسی دمشقی حنفی. وی مدتی عهده دار توقیت در جامع اموی دمشق بوده است. او راست: نزهةالعامل بالربع الکامل، که در سال ۹۹۸ هـ . ق. آن را تألیف کرده است. (از معجم المؤلفین از فهرس المؤلفین بالظاهریة).[ عَ یِ طَ بُ لُ ] (اِخ) ابن یاسین طرابلسی. ملقب به نورالدین. شیخ و قاضی القضات حنفی های مصر. وی در عهد سلطان سلیم ثانی از مقام قضاوت خویش اکراه پیدا کرد و سلطان یکی از قضات ترک را به جای وی برگزید. این قاضی جدید نزد سلطان سلیم از وی بدگویی کرد و سلطان سلیم به قتل یا تبعید او فرمان داد ولی این فرمان یک روز پس از مرگ طبیعیش رسید. او در سال ۹۴۲ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی از الکواکب السائرة ج ۳ ص ۲۱۲ و شذرات الذهب ج ۸ ص ۲۴۸).
کلمات همقافیه با «علی طرابلسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر