معنی علی طائی
6 بازدید
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن احمد طائی سموقی. مکنی به ابوالحسن و ملقب به بهاءالدین. رجوع به علی سموقی شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن حرب بن محمدبن علی طائی موصلی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی موصلی شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن حسن بن محمد طائی جرمی کوفی. مشهور به طاطری و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی طاطری شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمدبن سعدبن محمدبن علی بن عثمان بن اسماعیل بن ابراهیم جبرینی حلبی طائی شافعی. مشهور به ابن خطیب الناصریة و مکنی به ابوالحسن و ملقب به علاءالدین. رجوع به علی حلبی شود.
کلمات همقافیه با «علی طائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر