معنی علی صلیحی
6 بازدید
[ عَ یِ صُ لَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی صلیحی. مکنی به ابوالحسن (ویا ابوکامل). وی مؤسس سلسلهٔ سبعیهٔ بنی صلیح در یمن بود. پدر او محمد در یمن به امر قضا اشتغال داشت و عامربن عبداللََّه رواحی داعی با او دوستی می ورزید و این دوستی سبب ایجاد علاقه ای بین عامر و علی که در آن موقع کودکی بیش نبود گردید. و چون عامر درگذشت کلیه کتب و رسائل و اسرار خویش را به علی بن محمد سپرد. و علی به واسطهٔ هوش و ذکاوتی که داشت در اندک مدتی کتب بسیار آموخت و مشهور خاص و عام گردید چنانکه همه یقین داشتند که روزی سراسر یمن به تصرف او در خواهد آمد. علی مخفیانه برای المستنصر خلیفهٔ فاطمی مصر دعوت میکرد ولی چون از «نجاح» امیر تهامه بیم داشت با او از در دوستی درآمد و وی را بوسیلهٔ کنیزکی که به او اهدا کرد مسموم ساخت. در سال ۴۵۳ هـ . ق. دعوت خویش را با اجازهٔ المستنصر آشکار ساخت و در ظرف دو سال یعنی تا اوایل سال ۴۵۵ هـ . ق. سراسر یمن را به تصرف در آورد و در صنعاء مستقر گردید و تمام امیرانی را که قلمرو آنها را تصرف کرده بود به گرد خویش جمع کرد. در سال ۴۷۳ هـ . ق. وی به قصد حج راه کعبه را پیش گرفت، ولی در راه گرفتار سعید أحول پسر «نجاح» گردید و بدست او به قتل رسید. صلیحی اشعاری نیکو نیز میسرود. (از وفیات الاعیان ابن خلکان ج ۱ ص ۴۰۴).
کلمات همقافیه با «علی صلیحی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حی» برای سرودن شعر