معنی علی صائغ
8 بازدید
[ عَ یِ ءِ ] (اِخ) ابن حسین بن محمدبن محمد حسینی عاملی جزینی مشهور به صائغ. فقیه و محدث. وی نزد شهید ثانی تحصیل کرد. و در یازدهم ماه رجب سال ۹۸۰ هـ . ق. درگذشت و در قریهٔ صدیق در شرق تبنین دفن شد. او راست: ۱- شرح ارشاد. ۲- شرح شرائع. (از معجم المؤلفین از روضات الجنات خوانساری ص ۴۰۸ و اعیان الشیعهٔ عاملی ج ۴۱ ص ۱۶۶ و فوائد الرضویهٔ عباس قمی ج ۱ ص ۲۷۶).[ عَ یِ ءِ ] (اِخ) ابن عیسی صائغ رامهرمزی نحوی شاعر. مکنی به ابوالحسن. وی در نحو و لغت و ادب دستی توانا داشت، و استاد ابوهاشم بن ابی علی جبائی بود. صائغ در سال ۳۱۲ هـ . ق. کشته شد. (از معجم الادباء چ قاهره ج ۱۴ ص ۶۵ و چ مارگلیوث ج ۵ ص ۲۷۵).[ عَ یِ ءِ ] (اِخ) ابن محمدبن سهل صائغ دینوری. مکنی به ابوالحسن. وی از بزرگان مشایخ تصوف در اواخر قرن سوم و نیمهٔ اول قرن چهارم بود. مولد و منشأ وی در دینور بود و زمان المقتدر باللّه عباسی را دریافت. او نزد شیخ ابوجعفر صیدلانی تلمذ کرد و خود استاد شیخ ابوالحسین قرافی و ابراهیم برقی و ابوعثمان مغربی بود. وی در اواخر عمر به مصر رفت و در سال ۳۳۱ هـ . ق. در آنجا درگذشت. او را کرامات بسیاری است که یکی از آنها در صفةالصفوة منقول است. (از نامهٔ دانشوران ج ۳ ص ۳۱) (صفةالصفوهٔ ابن جوزی ج ۴ ص ۶۰).
کلمات همقافیه با «علی صائغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئغ» برای سرودن شعر