معنی علی شیعی
6 بازدید
[ عَ یِ شی ] (اِخ) ابن ابراهیم انباری شیعی. از فضلای قرن دهم هـ . ق. رجوع به علی انباری شود.[ عَ یِ شی ] (اِخ) ابن احمد ابیوردی شیعی. مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن ابی قرة. متکلم قرن دهم هـ . ق. رجوع به علی ابیوردی شود.[ عَ یِ شی ] (اِخ) ابن اسباطبن سالم کوفی شیعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی کوفی شود.[ عَ یِ شی ] (اِخ) ابن جمشید نوری مازندرانی اصفهانی شیعی. رجوع به علی نوری شود.[ عَ یِ شی ] (اِخ) ابن حسین قمی شیعی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی قمی شود.[ عَ یِ شی ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن عمران قرشی مخزومی شیعی میمونی، مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی میمونی شود.[ عَ یِ شی ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن ابی المعالی الصغیربن ابی المعالی الکبیر طباطبائی اصفهانی کاظمی حائری شیعی امامی. رجوع به علی طباطبائی شود.[ عَ یِ شی ] (اِخ) ابن محمدبن هلال جزائری عراقی شیعی. مشهور به ابن هلال. رجوع به علی جزائری شود.[ عَ یِ شی ] (اِخ) ابن محمد برزج کوفی شیعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی برزج شود.[ عَ یِ شی ] (اِخ) ابن محمودبن حسن حمصی رازی شیعی. ملقب به جمال الدین. رجوع به علی حمصی شود.[ عَ یِ شی ] (اِخ) (علی بلال...) ابن معاویةبن احمد ازدی مهلبی بصری شیعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی مهلبی شود.[ عَ یِ شی ] (اِخ) ابن مهزیار اهوازی دورقی شیعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی اهوازی شود.[ عَ یِ شی ] (اِخ) استرابادی. ملقب به شرف الدین. رجوع به علی استرابادی شود.[ عَ یِ شی ] (اِخ) نجفی حسینی اشراباذی شیعی. ملقب به شرف الدین. رجوع به علی نجفی شود.
کلمات همقافیه با «علی شیعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر