معنی علی شامی

معنی علی شامی

6 بازدید
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن ابی طلحهٔ شامی. مکنی به ابوطلحة. از روات حدیث بود. رجوع به ابوطلحة (علی بن...) شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن احمد شامی خزرجی. مکنی به ابوالحسن. از فضلای قرن ۱۱ هـ . ق. بود و در سال ۱۰۳۳ درگذشت. او راست: مبادرةالاسعاف بنظم اجواد بعض الاشراف. (از معجم المؤلفین از دلیل مؤرخ المغرب ص ۴۵۱).
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن احمد مصری شامی شافعی اشعری. مشهور به ابن صدقة. رجوع به علی مصری شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن جهم بن بدربن جهم بن سعود قرشی شامی. مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن جهم. رجوع به ابن جهم و علی(ابن جهم بن...) شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن حسین بن عزالدین بن حسن بن محمدبن صلاح بن حسن بن جبریل حسنی یمنی شامی. متکلم بود. در ربیع الاول سال ۱۰۳۳ هـ . ق. در مسور خولان العالیة متولد شد و در ۲۷ رمضان سال ۱۱۲۰ هـ . ق. در صنعاء درگذشت. او راست: العدل و التوحید فی اصول الدین. (از معجم المؤلفین از ملح البدر الطالع زبارة ص ۱۶۳).
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن عبدالقادر حسنی شامی قاهری أزهری شافعی. مشهور به سید فرضی و ملقب به نورالدین. رجوع به علی فرضی شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن عبدالمحسن بن دوالیبی بغدادی شامی حنبلی. مکنی به ابوالمعالی و ملقب به عفیف الدین. رجوع به علی دوالیبی شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمدبن خالد بلاطنسی شامی شافعی. ادیب و از اهالی دمشق بود. و در سال ۹۳۶ هـ . ق. درگذشت. او راست: نزهةالناظر و بهجةالخاطر فی الادب، نظم و نثر. (از معجم المؤلفین از ایضاح المکنون بغدادی ج ۲ ص ۶۴۲ و هدیة العارفین بغدادی ج ۱ ص ۷۴۳).
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن عبدالرحمان بن عراق شامی حجازی شافعی. مشهور به ابن عراق و ملقب به سعدالدین. رجوع به علی حجازی شود.
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمدبن مکی بن عیسی بن حسن بن عیسی شامی عاملی جیلی. ملقب به نجیب الدین و مشهور به ابن مکی. فقیه و متکلم و ادیب و شاعر و نویسنده بود و در سال ۱۰۳۸ هـ . ق. در قید حیات بوده است. وی به حجاز و یمن و هند و بلاد عجم و عراق سفر کرده است. او راست: ۱- الرحله المنظومة. ۲- رسالة فی حساب الخطأین. ۳- شرح الرسالةالاثنی عشریة. و نیز او را اشعاری است. (از معجم المؤلفین از سلافة العصر ابن معصوم ص ۳۱۰ و فوائد الرضویهٔ عباس قمی ج ۱ ص ۳۲۸ و أمل الآمل حر عاملی ص ۴۴۵ و اعیان الشیعهٔ عاملی ج ۴۲ ص ۹۵).

کلمات هم‌قافیه با «علی شامی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «می» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید