معنی علی رومی
5 بازدید
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن ابراهیم مغنیساوی رومی حنفی (علی رضا...)، مشهور به اولیازاده. رجوع به علیرضا (ابن ابراهیم...) شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن احمدبن محمد جمالی حنفی رومی زنبیلی، ملقّب به علاءالدین. رجوع به علی جمالی شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن حسین بن سلیمان اسپارته ای رومی حنفی (علی رضا...)، مشهور به وصفی. رجوع به علیرضا (ابن حسین...) شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن زکی بوسنوی رومی حنفی. رجوع به علی بوسنوی شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن شعبان اقسرائی رومی حنفی. رجوع به علی اقسرائی شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن صالح رومی، مشهور به عبدالواسع علیسی. رجوع به علی علیسی شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن عبدالباقی بن احمد رومی حنفی، مشهور به ظریفی. رجوع به علی ظریفی شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن عبدالعزیزبن حسام بن حامد، مشهور به ام ولدزادهٔ رومی. وی عهده دار امر قضا در حلب بود و در سال ۹۸۰ هـ . ق. در همین شهر درگذشت. اوراست: ۱ -رسالة الامتحان. ۲ -الرسالة السیفیة. ۳ - الرسالة الشمعیة. (از معجم المؤلفین بنقل از ایضاح المکنون ج ۱ ص ۵۶۵. هدیةالعارفین ج ۱ ص ۷۴۸).[ عَ یِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه ادرنوی رومی حنفی (علی وحید...) رجوع به علی وحید شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه انطاکی رومی حنفی. رجوع به علی انطاکی شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن عثمان بن سلیمان باباطاغی رومی حنفی. رجوع به علی باباطاغی شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن عثمان اقشهری رومی حنفی. رجوع به علی اقشهری شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن قاسم زیتونی رومی حنفی. رجوع به علی زیتونی شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن لالی بالی رومی حنفی، مشهور به منق و ملقّب به علاءالدین. رجوع به علی منق شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمد ادرنه ای رومی حنفی. ملقب به مدحی و مشهور به اسکیجی زاده. رجوع به علی اسکیجی زاده شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمد چتالجه ای رومی حنبلی. رجوع به علی چتالجه ای شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمد رومی. مشهور به رضائی. رجوع به علی رضائی شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمد رومی حنفی. مشهور به باشماقچی زاده. رجوع به باشمقچی زاده (سیدعلی...) و پاشمقچی زاده و علی (ابن محمد...) شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمد قسطمونی رومی خلوتی شعبسانی (علی اطول...). مشهور به قره باش. رجوع به علی اطول قره باش شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمد قیصری رومی حنفی. مشهور به نثاری. رجوع به علی نثاری شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن مصطفی بن بیرمحمد کوتاهیه ای رومی حنفی. ملقب به جبری و مشهور به بلبل زاده. رجوع به علی بلبل زاده شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن مصطفی قیصری رومی حنفی. مشهور به علی فردی. رجوع به علی فردی شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن موسی بن ابراهیم رومی قوچحصاری. ملقب به علاءالدین. رجوع به علی قوچحصاری و علاءالدین قوچحصاری شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن یحیی آیدینی رومی حنفی. رجوع به علی آیدینی شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن یوسف بن احمد رومی حنفی فناری. ملقب به علاءالدین. رجوع به علی فناری شود.[ عَ یِ ] (اِخ) کوتاهیه ای (علی خیری...). رجوع به علی خیری شود.[ عَ یِ ] (اِخ) مرجوشی. شیمیدان قرن نهم هـ . ق. او راست: در الانوار فی اسرار الاحجار. (از معجم المؤلفین از فهرس الخدیویة ج ۵ ص ۳۸۰).
کلمات همقافیه با «علی رومی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر