معنی علی رندی
6 بازدید
[ عَ یِ رُ ] (اِخ) ابن حسن رندی (امیر امام جلال الدین...). وی در زمان حملهٔ چنگیزخان به بخارا، مقدم و مقتدای سادات ماوراءالنهر بود، و عطاملک جوینی در تاریخ جهانگشا نام وی را آورده است. رجوع به تاریخ مفصل ایران، مغول چ عباس اقبال ص ۲۹ شود.[ عَ یِ رُ ] (اِخ) ابن محمدبن ابراهیم بن عبداللََّه بن مالک بن عباد نفزی رندی مالکی، مشهور به ابن عباد. رجوع به علی نفزی شود.[ عَ یِ رُ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن محمد حضرمی رندی اشبیلی اندلسی، مشهور به ابن خروف و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی اشبیلی شود.
کلمات همقافیه با «علی رندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر