معنی علی دمشقی

معنی علی دمشقی

[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن آیبک بن عبداللََّه تقصادی ناصری دمشقی، ملقب به علاءالدین. ادیب و شاعر و مورخ (۷۲۸ - ۸۰۱ هـ . ق. ). او راست: ۱ -تاریخ، که محتوی حوادث زمان مؤلف است. ۲ - قصیده ای در مدح پیغمبر (ص). (از معجم المؤلفین بنقل از هدیةالعارفین ج ۱ ص ۷۲۶. ایضاح المکنون ج ۱ ۲۱۴. شذرات الذهب ج ۷ ص ۸. الضوءاللامع سخاوی ج ۵ ص ۱۹۴).
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن داودبن سلمان بن سلیمان عطار دمشقی شافعی، ملقّب به علاءالدین و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی عطار شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن عباس حسینی علوی دمشقی، مکنّی به ابوالقاسم و مشهور به نسیب. رجوع به علی نسیب شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن ابی حزم قرشی دمشقی مصری شافعی مشهور به ابن نفیس و ملقّب به علاءالدین. رجوع به ابن نفیس و علی (ابن ابی حزم...) شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن محمدبن همام بن محمدبن ابراهیم بن حسن انصاری دمشقی، مشهور به ابن شاطر و مطعم و ملقّب به علاءالدین و مکنّی به ابوالحسن. عالم هیئت. رجوع به علی (ابن شاطر...) شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن ابی مجدبن شرف بن احمد حمصی دمشقی. رجوع به علی حمصی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن احمدبن موسی بن محمد دیری جوبری دمشقی شافعی، ملقّب به علاءالدین و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی دیری شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن موسی بن علی بن حسن بن محمد دمشقی شافعی، مشهور به ابن عمادالدین و به ابن وِسّ و ملقّب به علاءالدین. رجوع به علی (ابن عمادالدین...) شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن حسن بن علی بن میمون ربعی دمشقی، مشهور به ابن ابی زروان. رجوع به علی ربعی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن حسن بن هبةاللََّه بن عبداللََّه بن حسین دمشقی شافعی، مشهور به ابن عساکر و ملقّب به ثقةالدین و مکنّی به ابوالقاسم. رجوع به ابن عساکر و علی (ابن حسن...) شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن حسین بن عروهٔ مشرقی دمشقی حنبلی، مشهور به ابن زکنون و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی مشرقی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن خضربن حسن عثمانی دمشقی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی عثمانی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن خلیل بن علی بن حسین دمشقی، مشهور به ابن قاضی عسکر و مکنّی به ابوالحسن. وی فقیه بود و در سال ۶۰۸ هـ . ق. در دمشق تولد یافت و در سال ۶۵۱ هـ . ق. درگذشت. او راست: شرح الجامع الکبیر شیبانی، در فروع فقه حنفی. و صاحب کشف الظنون این کتاب را نظم دانسته است. (از معجم المؤلفین بنقل از تاج التراجم ابن قطلوبغا ص ۳۲. کشف الظنون ص ۵۷۰).
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن سودون یشبغاوی قاهری دمشقی حنفی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به ابن سودون و علی (ابن سودون...) شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بهایی دمشقی غزولی، ملقّب به علاءالدین. رجوع به «غزولی» و علی بهایی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن عثمان بن عمربن صالح دمشقی شافعی، مشهور به ابن صیرفی و ملقّب به علاءالدین و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی صیرفی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن عثمان غزی دمشقی حنفی، ملقّب به شرف الدین. رجوع به علی غزی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن علی بن محمدبن ابی العز دمشقی حنفی، ملقّب به علاءالدین. فقیه بود و در سال ۷۳۱ هـ . ق. متولد شد. وی مدتی عهده دار امر قضاء در دمشق بود و در سال ۷۹۲ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱ -التنبیه علی مشکلات الهدایة، در فروع فقه. ۲ -النوراللامع فیما یعمل به فی الجامع ای جامع بنی امیة. (از معجم المؤلفین بنقل از هدیةالعارفین بغدادی ج ۱ ص ۷۲۶. الاعلام زرکلی ج ۵ ص ۱۲۹).
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن ابراهیم دمشقی حنائی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی حنائی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن ابی بکربن علی بن ابراهیم بن علی بن عدنان حسینی دمشقی حنفی، مشهور به نقیب الاشراف. رجوع به علی نقیب الاشراف شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن عباس بن شیبان دمشقی حنبلی، مشهور به ابن اللحام و مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به علاءالدین. وی فقیه و اصولی بود و در عید فطر سال ۸۰۳ هـ . ق. درگذشت. در حالی که سن او بیش از پنجاه سال بود. او راست: القواعدالاصولیة و الاخبارالعلمیة فی اختیارات الشیخ تقی الدین تیمیة. (از معجم المؤلفین بنقل از شذرات الذهب ابن عماد ج ۷ ص ۳۱. الدارس نعیمی ج ۲ ص ۱۲۴).
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالحمید هیتی بغدادی دمشقی صالحی. رجوع به علی هیتی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالعزیزبن فتوح بن ابراهیم تغلبی موصلی دمشقی شافعی، مشهور به ابن دریهم و ملقّب به تاج الدین. رجوع به ابن دریهم و علی (ابن محمد...) شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن عثمان بن محمدبن رجب بن علاءالدین دمشقی شافعی، مشهور به ابن شمعة. محدث و نحوی و شاعر. اصل وی از بعلبک بود و در سال ۱۱۵۷ یا ۱۱۵۸ هـ . ق. در دمشق متولد شد و در آنجا پرورش یافت و در سال ۱۲۱۹ یا ۱۲۲۹ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱ - حاشیه بر شرح بخاری قسطلانی. ۲ -رساله ای در بسملة. ۳ -نظم مفردات قواعد اعراب. (از معجم المؤلفین بنقل از روض البشر جمیل الشطی ص ۱۸۰. منتخبات التواریخ لدمشق تقی الدین ج ۲ ص ۶۷۱).
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن عز اذرعی دمشقی حنفی، ملقّب به صدرالدین. رجوع به علی اذرعی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن سلیم دمشقی صالحی شافعی سلیمی، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به علاءالدین. رجوع به علی سلیمی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن عیسی دمشقی محلی نمراوی شافعی، مشهور به قطبی و ملقّب به علاءالدین. رجوع به علی قطبی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن مرادبن علی بخاری الاصل دمشقی حنفی نقشبندی، مشهور به مرادی. رجوع به علی مرادی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن محمد دمشقی شاذلی حنفی (درویش...). نقیب رمایه (تیراندازی) در دمشق بود و به سال ۱۱۳۰ هـ . ق. درگذشت. او راست: مفتاح کنز در النظام فی اصول الرمایة و تعلیم الغلام. (از معجم المؤلفین بنقل از هدیةالعارفین بغدادی ج ۱ ص ۷۶۶. تاریخ آداب اللغةالعربیهٔ جرجی زیدان ج ۳ ص ۳۳۹). صاحب معجم المؤلفین (ج ۷ ص ۹۱) درگذشت این شخص را از قول صاحب ایضاح المکنون (ج ۲ ص ۵۲۷) سال ۱۲۲۶ هـ . ق. آورده است.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن محمد سالم بن ولی الدین ترکمانی دمشقی حنفی. رجوع به علی ترکمانی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن مسلم بن محمدبن علی سلمی دمشقی شافعی خلوتی، مشهور به ابن سهروردی و مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به جمال الاسلام. رجوع به علی سهروردی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن محمد قابونی دمشقی حنفی، ملقّب به علاءالدین و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی قابونی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن مظفربن ابراهیم و یا هدیةبن عمربن یزید کندی اسکندرانی و داعی. متوفی در ۷۱۶ هـ . ق. رجوع به علاءالدین (ابن مظفر...) شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن ناصرالدین بن احمد طرابلسی دمشقی حنفی. رجوع به علی طرابلسی شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) ابن یزید دمشقی صاحب القاسم، مکنّی به ابوعبدالملک. از روات حدیث بود. و نیز رجوع به ابوعبدالملک (ابن علی...) شود.
[ عَ یِ دِ مَ ] (اِخ) باقانی قادری، ملقّب به نورالدین. رجوع به علی قادری شود.

کلمات هم‌قافیه با «علی دمشقی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید