معنی علی حنبلی

معنی علی حنبلی

[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن ابی العزبن عبداللََّه باجسرای حنبلی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی باجسرای شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن ابی علی بن محمدبن سالم تغلبی آمدی حنبلی شافعی، ملقّب به سیف الدین. رجوع به علی آمدی شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن احمدبن عبدالواحد مقدسی حنبلی، مشهور به ابن بخاری و ملقّب به فخرالدین و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی بخاری شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن احمدبن علی بن احمد ارموی حنبلی، ملقّب به زین الدین. رجوع به علی ارموی شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن سلیمان بن حمزهٔ مقدسی صالحی حنبلی، ملقّب به فخرالدین. رجوع به علی مقدسی شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن احمدبن یوسف بن خضر آمدی حنبلی، ملقب به زین الدین. رجوع به علی آمدی شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن حسین بن عروهٔ مشرقی دمشقی حنبلی، مشهور به ابن زکنون و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی مشرقی شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن حسین بن علی بن ابی بکربن محمد موصلی حنبلی، ملقّب به عزالدین. رجوع به علی موصلی شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن سلیمان بن احمدبن محمد سعدی صالحی حنبلی مرداوی، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به علاءالدین. رجوع به علی مرداوی شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن شبیب بن حمدان بن شبیب حنبلی حرانی، ملقّب به نورالدین. رجوع به علی حرانی شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن عبدالمحسن بن دوالیبی بغدادی شامی حنبلی، مکنّی به ابوالمعالی و ملقّب به عفیف الدین. رجوع به علی دوالیبی شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن عبیداللََّه بن نصربن سری زاغونی حنبلی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به زاغونی (علی بن عبیداللََّه..) و نیز به علی (ابن عبیداللََّه...) شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن عثمان بن عبدالقادربن محمودبن یوسف بغدادی حنبلی، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به شمس الدین. رجوع به علی بغدادی شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن عقیل بن محمدبن عقیل بغدادی ظفری حنبلی، مکنّی به ابوالوفاء. رجوع به علی ظفری و ابوالوفاء (علی بن محمدبن عقیل...) شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن ابراهیم جعفری نابلسی حنبلی، مشهور به ابن عفیف. رجوع به علی نابلسی شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن بهاء بغدادی حنبلی، ملقّب به علاءالدین و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی بغدادی شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن عباس بن شیبان دمشقی حنبلی، مشهور به ابن اللحام و مکنّی به ابوالحسن و ملقب به علاءالدین. رجوع به علی دمشقی شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن محمدبن علی بن عبداللََّه یمنی صنعانی حنبلی، مشهور به ابن شوکانی. رجوع به علی شوکانی شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن محمد چتالجه وی رومی حنبلی. رجوع به علی چتالجه وی شود.
[ عَ یِ حَ بَ ] (اِخ) ابن محمودبن ابی بکر حموی مصری حنبلی، مشهور به ابن مغلی و ملقّب به علاءالدین. رجوع به علی حموی شود.

کلمات هم‌قافیه با «علی حنبلی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید