معنی علی حلی
[ عَ یِ حِ لْ لی ] (اِخ) ابن جاسم بن محمد اسدی حلی. شاعر. رجوع به علی اسدی شود.[ عَ یِ حِ لْ لی ] (اِخ) ابن حسن بن عنتربن ثابت حلی، مشهور به شمیم و ملقّب به مهذب الدین و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی شمیم شود.[ عَ یِ حِ لْ لی ] (اِخ) ابن حسین بن علی عوض مزیدی اسدی حلی. رجوع به علی عوض شود.[ عَ یِ حِ لْ لی ] (اِخ) ابن حسین حلی شهیفنی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی شهیفنی شود.[ عَ یِ حِ لْ لی ] (اِخ) ابن حسین خیقانی حلی نجفی. رجوع به علی خیقانی شود.[ عَ یِ حِ لْ لی ] (اِخ) ابن سعیدبن احمدبن یحیی مزیدی حلی، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به ملک الادباء و استاد شهید. شاگرد علامه. رجوع به ابوالحسن (علی بن سعید...) شود.[ عَ یِ حِ لْ لی ] (اِخ) ابن ظاهر مطیری اسدی حلبی. ادیب و شاعر بود (۱۲۴۰ -۱۲۹۰ هـ . ق.). او را مجموعه ای است از شعر. (از معجم المؤلفین ج ۷ ص ۱۱۴).[ عَ یِ حِ لْ لی ] (اِخ) ابن عبدالحمیدبن قحاربن معد موسوی حلی، مشهور به مرتضی. رجوع به علی مرتضی شود.[ عَ یِ حِ لْ لی ] (اِخ) ابن علی بن طاووس حسن حلی، مکنّی به ابوالقاسم و ملقّب به رضی الدین. متولد در هشتم محرم سال ۶۷۴ هـ . ق. در نجف اشرف. او راست: زوائدالفوائد فی الادعیة. (از معجم المؤلفین ج ۷ ص ۱۵۴).[ عَ یِ حِ لْ لی ] (اِخ) ابن محمدبن علی کاشی، ملقّب به نصیرالدین. رجوع به علی کاشی (ابن محمد...) شود.[ عَ یِ حِ لْ لی ] (اِخ) ابن محمدبن محمدبن علی بن سکون حلی، مشهور به ابن سکون و مکنّی به ابوالحسن. نام او در معجم الادباء به صورت «علی بن محمدبن علی بن سکون حلی» آمده است. وی شاعر و نحوی و لغوی و فقیه بود. به مدینه سفر کرد و در حدود سال ۶۰۰ یا ۶۰۶ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱ -اختلاف نسخ المصباح الصغیر. ۲ -ضبط اختلاف الصحیفةالسجادیة. (از معجم المؤلفین بنقل از معجم الادباء یاقوت ج ۱۵ ص ۷۵. بغیةالوعاة سیوطی ص ۳۵۲. فوائدالرضویهٔ عباس قمی ج ۱ ص ۳۲۷. هدیةالعارفین بغدادی ج ۱ ص ۷۰۴).[ عَ یِ حِ لْ لی ] (اِخ) ابن موسی بن جعفربن محمدبن احمدبن طاووس علوی فاطمی حسینی حلی، مشهور به ابن طاووس و مکنّی به ابوالقاسم یا ابوالحسن یا ابوموسی و ملقّب به رضی الدین. رجوع به ابن طاووس و به علی (ابن موسی بن جعفر...) شود.[ عَ یِ حِ لْ لی ] (اِخ) ابن یوسف بن علی بن مطهر حلی، ملقّب به رضی الدین. صوفی بود و در سال ۷۱۰ هـ . ق. درگذشت. او راست: العددالتویة لدفع المخاوف الیومیة من الادعیة و الوظائف. (از معجم المؤلفین بنقل از ایضاح المکنون بغدادی ج ۲ ص ۹۶. فوائدالرضویهٔ عباس قمی ج ۱ ص ۳۴۱. روضات الجنات خوانساری ص ۳۹۷. تذکرةالمتبحرین ص ۴۹۱. هدیةالعارفین بغدادی ج ۱ ص ۷۱۶).
کلمات همقافیه با «علی حلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر