معنی علی حسینی
[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) وی شاعر بود و در سال ۱۲۸۶ هـ . ق. در سن هشتاد سالگی درگذشت. (از الذریعهٔ آقابزرگ طهرانی ج ۹ ص ۷۵۳ بنقل از تذکرهٔ سنگلاخ و المآثر اعتمادالسلطنه ص ۲۲۲).[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) (علی جلال...). رجوع به علی جلال شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن عباس حسنی علوی دمشقی، مکنّی به ابوالقاسم و مشهور به نسیب. رجوع به علی نسیب شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن محمد حسینی جویمی شیرازی شافعی، ملقّب به نورالدین. رجوع به علی جویمی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن ابی بکربن خلیفهٔ همدانی حسینی یمانی شافعی، مشهور به ابن ازرق و ملقّب به موفق الدین و نورالدین و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی ازرق شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن ابی طالب بن عبدالمطلب حسینی همدانی نجفی. رجوع به علی همدانی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن احمدبن حسین حسینی علوی آملی، ملقّب به ممتازالعلماء و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی آملی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن ابراهیم حسینی مشهدی احسایی، ملقّب به جمال الدین. رجوع به علی احسایی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن عمربن سالم بن عبیداللََّه بن حسن علوی حسینی زیدی شافعی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی زیدی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن معصوم بن نصیرالدین بن ابراهیم بن سلام اللََّه بن مسعودبن محمدبن منصور حسنی حسینی، مشهور به ابن معصوم ادیب و شاعر قرن یازدهم هجری. رجوع به علی خان (ابن احمدبن محمدبن...) شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن احمد حسینی عاملی، ملقّب به تاج الدین. رجوع به علی عاملی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن زین العابدین حسینی سنجانی غروی، مکنّی به ابوالفضائل و ملقّب به محدث. رجوع به علی سنجانی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن حسن بن سلیمان بن سعدبن فرج اللََّه بن علی بن سعدبن عبداللََّه بن حماد حسینی جزائری نجفی (سید...)، مشهور به سیدعلی حلو. رجوع به علی جزائری شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن حسن بن علی بن لطف اللََّه حسینی قنوجی بخاری، مشهور به صدیق حسن. رجوع به علی قنوجی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن حسین بن محمدبن محمد حسینی عاملی جزینی، مشهور به صائغ. رجوع به علی صائغ شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن خلف بن عبدالمطلب بن حیدربن محمدبن فلاح موسوی حسینی مشعشعی حویزی. محدث و مفسر و ادیب. رجوع به علی حویزی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن خلیفهٔ حسینی مالکی. او راست: الریاض الخلیفیة، که منظومه ای است نونی و در آخر جمادی الثانی سال ۱۱۳۱ هـ . ق. از نظم آن فراغت یافت. (از معجم المؤلفین بنقل از فهرس الخدیویه ج ۲ ص ۵۶. هدیةالعارفین ج ۱ ص ۷۶۵).[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن زین العابدین بن هاشم عراقی حسینی فاسی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی عراقی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن سعیدبن سعدبن زیدبن محسن حسینی طالبی. از اشراف مکه. رجوع به علی طالبی (ابن سعیدبن...) شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن عبدالحسین بن سلطان موسوی حسینی. رجوع به علی موسوی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن عبدالقادربن محمدبن یحیی بن مجدالدین طبری حسینی شافعی مکی. رجوع به علی طبری شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن عبدالکریم بن علی بن محمدبن علی بن عبدالحمید حسینی علوی نیلی نجفی، مشهور به نسابة و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی نیلی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن محمدبن ابی بکربن علی بن ابراهیم بن علی بن عدنان حسینی دمشقی حنفی، مشهور به نقیب الاشراف. رجوع به علی نقیب الاشراف شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن محمدبن احمدبن محمدبن احمدبن معوض حسینی ببلاوی مالکی ادریسی اشعری. رجوع به علی ببلاوی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن محمدبن دقماق حسینی، ملقّب به زین الدین. وی در سال ۸۰۶ هـ . ق. در قید حیات بود. او راست: نزهةالعشاق فی الادب. (از معجم المؤلفین بنقل از فوائدالرضویهٔ عباس قمی ج ۱ ص ۳۰۰).[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن محمدبن رضابن محمدبن حمزهٔ حسینی موسوی طوسی، مکنّی به ابوالحسن و مشهور به ابن دفترخوان. رجوع به علی طوسی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی جرجانی حسنی حنفی، مشهور به سیدشریف و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی جرجانی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن محمدحسین بن محمدعلی بن محمدحسین بن محمدعلی حسینی مرعشی. رجوع به علی مرعشی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن محمد حسینی، مشهور به حکیم. رجوع به علی حکیم شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن محمد حسینی، مشهور به حکیم. رجوع به علی حکیم شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن محمدعلی حسینی میبدی یزدی. رجوع به علی یزدی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن منصوربن محمدبن ابی المعالی بن احمد حسینی کازرانی الاصل حائری المولد، مشهور به علی الکبیر. رجوع به علی کبیر شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن موسی بن جعفربن محمدبن احمدبن طاووس علوی فاطمی حسینی حلی، مشهور به ابن طاووس و مکنّی به ابوالقاسم یا ابوالحسن یا ابوموسی و ملقّب به رضی الدین. رجوع به ابن طاووس و به علی (ابن موسی بن جعفر...) شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن مهدی بن رضابن احمدبن حسین بن حسن طالقانی حسینی نجفی، مشهور به میر حکیم. رجوع به علی طالقانی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن ناصربن علی حسینی، ملقّب به صدرالدین و مکنّی به ابوالحسن (۵۷۵ -۶۲۲هـ . ق.) مورخ بود. او راست: زبدةالتواریخ یا اخبار الدولةالسلجوقیة. (از معجم المؤلفین). و رجوع به مقدمهٔ کتاب اخبار الدولةالسلجوقیة شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن نصربن هارون بن ابی القاسم حسینی یا موسوی تبریزی، ملقّب به معین الدین یا صفی الدین و متخلص به قاسم و مشهور به قاسمی و شاه قاسم. عارف و شاعر معروف قرن نهم هجری. رجوع به قاسم انوار شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن نظام الدین حسنی حسینی، ملقّب به صدرالدین. رجوع به علی حسنی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن نقی بن جوادبن مرتضی حسینی طباطبایی بروجردی. رجوع به علی طباطبایی شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) ابن نوح حسینی واسطی بلکرامی هندی حنفی، مشهور به غلامعلی آزاد. رجوع به غلامعلی آزاد شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) اسعد، مکنّی به ابومحمد. رجوع به علی اسعد شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) (میر...) تبریزی. خطاط، ملقّب به ظهیرالدین قدوةالکتاب و مشهور به واضع. رجوع به علی تبریزی (حسینی...) شود.[ عَ یِ حُ سَ ] (اِخ) نجفی حسینی اشراباذی شیعی، ملقّب به شرف الدین. رجوع به علی نجفی شود.
کلمات همقافیه با «علی حسینی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر