معنی علی جذامی
6 بازدید
[ عَ یِ جُ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن علی بن ابراهیم جذامی، مشهور به ابن قفاص. رجوع به علی قفاص شود.[ عَ یِ جُ ] (اِخ) ابن حمدون بن سماک بن مسعودبن منصور جذامی، مشهور به ابن اندلسی. وی نخستین کسی بود که در روزگار بنی فاطمة، امیر «زاب» در افریقا شد. او در آن هنگام که فاطمیان در مشرق بودند نیز با آنان رابطه داشت و آنگاه که حکومت را در مغرب به دست آوردند وی را به حکومت «زاب» برگزیدند. و در سال ۳۳۴ هـ . ق. در عهد القائم بامراللََّه فاطمی که ابویزید محمدبن کیداد در آنجا شورش کرد، این علی بن حمدون به فرمان خلیفه با لشکری گران از بربرها به کمک او بسوی «مهدیة» رفت ولی در نزدیکی «باجه» با ایوب بن یزید برخورد کرد و در جنگی که بین آنها رخ داد، وی از بلندی سقوط کرد و کشته شد. (از الاعلام زرکلی بنقل از ابن خلدون ج ۴ ص ۸۴).[ عَ یِ جُ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن محمدحسن جذامی مالقی نباهی، مشهور به ابن حسن و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی مالقی شود.[ عَ یِ جُ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن محمدبن سعیدبن موهب جذامی اندلسی، مکنّی به ابوالحسن و مشهور به ابن موهب. رجوع به علی اندلسی شود.[ عَ یِ جُ ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه بن عبدالظاهربن نشوان جذامی مصری سعدی، ملقّب به علاءالدین. رجوع به علی سعدی شود.[ عَ یِ جُ ] (اِخ) ابن محمدبن منصوربن ابی القاسم بن مختاربن ابی بکربن علی جذامی اسکندری، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به زین الدین و مشهور به ابن منیر. رجوع به علی اسکندری شود.[ عَ یِ جُ ] (اِخ) ابن محمد برجی جذامی. رجوع به علی برجی شود.
کلمات همقافیه با «علی جذامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر