معنی علی بیاضی
6 بازدید
[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عبدالجلیل بیاضی. متکلم و مناظر قرن ششم هجری. وی در دارالنقابهٔ ری سکنی داشت. او راست: ۱ -الاحوال. ۲ -الاعتصام فی علم الکلام. ۳ -الحدود. ۴- مسائل المعدوم. (از معجم المؤلفین بنقل از فوائدالرضویهٔ عباس قمی ج ۱ ص ۳۰۳. تذکرةالمتبحرین ص ۴۸۸). و رجوع به الذریعه ج ۲ ص ۲۲۴ و ج ۶ ص ۲۹۹ شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن محمدبن یونس بیاضی عاملی نباطی، ملقّب به زین الدین و مکنّی به ابومحمد. متکلم بود و در سال ۸۷۷ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱ -ارجوزهٔ ذخیرةالایمان. ۲ - الرسالةالیونسیة فی شرح المقالةالتکلیفیة للشهید الاول. ۳ -الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم. ۴ -فاتح الکنوز المحروزة فی نظم الارجوزة، که تمام این چهار کتاب در علم کلام است. ۵ -المقام الاسنی فی تفسیر اسماءاللََّه الحسنی. (از معجم المؤلفین بنقل از اعیان الشیعهٔ عاملی ج ۴۲ ص ۳۱. هدیةالعارفین بغدادی ج ۱ ص ۳۷۶).
کلمات همقافیه با «علی بیاضی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضی» برای سرودن شعر