معنی علی بغدادی
7 بازدید
[ عَ یِ بَ ] (اِخ) مکنّی به ابوطالب. مؤلف کتاب عیون التواریخ بود و حمداللََّه مستوفی از آن نقل کرده است. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۴۵۰). و رجوع به ابوطالب (علی...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن عمربن خلیل، مشهور به خازن و ملقب به علاءالدین. رجوع به خازن شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن احمدبن عبداللََّه بغدادی، مکنّی به ابوخطاب. مقری و صوفی و مؤدب بود که در سال ۳۹۲ هـ . ق. متولد شد و در ۴۷۶ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱ -قصیده ای در سنت. ۲ -قصیده ای در عدد آی. ۳ -کتابی در قراءات سبع. (از معجم المؤلفین، بنقل از شذرات الذهب ابن عماد ج ۳ ص ۳۵۳).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن احمدبن هبل تبریزی بغدادی موصلی، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به مهذب الدین. رجوع به علی تبریزی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن احمد بغدادی، مکنّی به ابوالحسن و مشهور به ابن قصار. رجوع به علی قصار شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن احمد بغدادی شافعی، مکنّی به ابوالحسن و مشهور به ابن مرزبان. وی فقیه بود و تحصیلات خود را در بغداد به انجام رسانید و در رجب سال ۳۶۶ هـ . ق. درگذشت. او راست: فضل الکلاب علی اکثر ممن لبس الثیاب. (از معجم المؤلفین بنقل از شذرات الذهب ج ۳ ص ۵۶. کشف الظنون ص ۱۲۷۹).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن اسحاق بن خلف زاهی بغدادی، مکنّی به ابوالقاسم. رجوع به علی زاهی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن اسماعیل جوهری، ملقّب به علم الدین و مشهور به رکاب سالار و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علم الدین جوهری شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن انجب بن عثمان بن عبداللََّه بن عبیداللََّه بن عبدالرحیم بغدادی خازن شافعی، مشهور به ابن ساعی و ملقّب به تاج الدین و مکنّی به ابوطالب. رجوع به ابن ساعی و به علی (ابن انجب بن...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن جعدبن عبید هاشمی جوهری بغدادی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی جوهری شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن حسن بن بل بغدادی. محدث بود و از ابوالقاسم ربعی حدیث شنیده است. (از تاج العروس) (منتهی الارب).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن حسن بن علی زمیلی بغدادی شافعی، مکنّی به ابوالحسن. فقیه و اصولی و لغوی و نحوی. وی در سنین جوانی در ۲۰ جمادی الاولای ۵۶۹ هـ . ق. درگذشت. او را تعلیقی است در خلاف. و نیز اشعاری دارد. (از معجم المؤلفین بنقل از ذیل تاریخ بغداد ابن نجار ج ۱۰ ص ۲۱۰. الوافی صفدی ج ۱۲ ص ۲۶).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن حسن علوی بغدادی، مشهور به ابن اعلم و مکنّی به ابوالقاسم. ریاضی دان و منجم مشهور قرن چهارم هجری. رجوع به ابن اعلم و به علوی (علی بن حسن...) و به علی (ابن حسن...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن حسین بن علی بن محمد بغدادی حائری، مشهور به درویش. فقیه و متکلم و ادیب و شاعر و عالم در زبان عربی. متولد در سال ۱۲۲۰ هـ . ق. وی در سال ۱۲۷۷ هـ . ق. در حائر (کربلا) درگذشت. او راست: ۱ - تنبیه الغافلین فی المواعظ و الاخلاق و اصول الدین. ۲ -الجوهرالثمین. ۳ -الشهاب الثاقب فی الرد علی النواصب. ۴ - غنیةالادیب فی شرح مغنی اللبیب، در سه مجلد. ۵ -معین الواعظین. (از معجم المؤلفین بنقل از اعیان الشیعة ج ۴۱ ص ۲۰).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن حسین بن هندو بغدادی، مکنّی به ابوالفرج و مشهور به ابن هندو. رجوع به ابن هندو و به علی (ابن حسین...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن حمادبن عبیداللََّه بن حماد عدوی بغدادی، مکنّی به ابوالحسن و مشهور به ابن حماد. از شعرای نیمهٔ دوم قرن چهارم بود و او را دیوان شعری است. (از الذریعهٔ آقابزرگ طهرانی ج ۹ ص ۲۰ و ۷۴۲ بنقل از الغدیر امینی ج ۴ ص ۱۲۵ و ۱۵۲. مجالس المؤمنین ص ۳۷۷).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن حمزةبن علی بن طلحةبن علی رازی بغدادی، مکنّی به ابوالحسین و مشهور به ابن بقشلان و ملقّب به علم الدین. رجوع به علی رازی (ابن حمزةبن...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن داود بغدادی. وی کاتب زبیدة بنت جعفر بود و در نویسندگی از سبک سهل بن هارون پیروی می کرد. او در سال ۲۱۶ هـ . ق. در قید حیات بود و به قولی در سال ۲۳۰ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱ -الجرهمیة و توکیل النعم. ۲ - الحرة و الامة. ۳ -الظراف. (از معجم المؤلفین بنقل از الفهرست ابن الندیم ج ۱ ص ۲۰. هدیةالعارفین ج ۱ ص ۶۶۹).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن زویق. مکنّی به ابوالحسن. وی شاعر و نویسنده بود و از موطن خود مهاجرت کرد و در حدود سال ۴۲۰ هـ . ق. در اندلس درگذشت. او را قصیده ای است. (از معجم المؤلفین بنقل از الوافی صفدی ج ۱۲ ص ۶۵. کشف الظنون ص ۱۳۲۹).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن سلیمان بن فضل بغدادی، مکنّی به ابوالحسن و مشهور به اخفش صغیر یا اخفش اصغر. رجوع به أخفش صغیر و علی (ابن سلیمان...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن سنجر بغدادی حنفی، مشهور به ابن سماک (یا ابن سباک) و ملقّب به تاج الدین و مکنّی به ابوالحسن. فقیه بود و در نظم سخن دست داشت. (۶۶۱ -۷۵۰ هـ . ق.) او راست: ۱ - ارجوزه ای در فقه. ۲ -شرح الجامع الکبیر شیبانی، در فروع فقه شافعی، که ناتمام است. و نیز او را نظمی است. (از معجم المؤلفین بنقل از الوافی صفدی ج ۱۲ ص ۷۵. الدررالکامنهٔ ابن حجر ج ۳ ص ۵۴. الفوائدالبهیة ص ۱۲۱. کشف الظنون ص ۵۶۹).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عباس بن جریح بغدادی، مشهور به ابن رومی و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به ابن رومی و علی (ابن عباس...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن هارون بن عیسی بن هارون بغدادی شافعی، مکنّی به ابوالخطاب. قاری و نویسنده و لغوی و نحوی بود و در نظم سخن نیز دست داشت. وی در سال ۴۰۹ یا ۴۱۰ هـ . ق. در بغداد متولد شد و در ۲۰ ذی الحجهٔ سال ۴۹۷ هـ . ق. در همین شهر درگذشت. او را دو قصیده دربارهٔ قرائت است که یکی را بنام «مکملة» و دیگری را «مبعدة» نامیده است. (از معجم المؤلفین ج ۷ ص ۱۲۱). صاحب معجم المؤلفین به مآخذ ذیل نیز اشاره کرده است: الوافی صفدی ج ۱۲ ص ۹۴. طبقات الشافعیهٔ اسنوی ص ۱۵۷. مناقب الشافعی و طبقات اصحابه من تاریخ الذهبی ص ۱۷۶. طبقات القراء ابن جزری ج ۱ ص ۵۴۸. المنتظم ابن جوزی ج ۹ ص ۱۴۰. شذرات الذهب ابن عماد ج ۲ ص ۴۰۶.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عبدالرحیم بن حسن بن عبدالملک بن ابراهیم سلمی عباسی رقی بغدادی، مشهور به ابن عصار و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی عباسی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عبدالعزیزبن علی بن جابر مغربی بغدادی، ملقب به تقی الدین. رجوع به علی مغربی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن وصیف بغدادی، مشهور به ناشی اصغر. رجوع به ناشی ءالاصغر (علی بن عبداللََّه...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بغدادی، مکنّی به ابوالحسن و مشهور به ابن ابی رافع. منجم و از ندمای خلیفه بود. و در سال ۳۵۲ هـ . ق. درگذشت. او راست: کتاب اختلاف الطلوع. (از معجم المؤلفین بنقل از هدیةالعارفین ج ۱ ص ۶۸۰).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بغدادی سویدی. رجوع به علی سویدی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عبدالمحسن بن دوالیبی بغدادی شامی حنبلی، مکنّی به ابوالمعالی و ملقّب به عفیف الدین. رجوع به علی دوالیبی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عبدالواحد بغدادی، مشهور به صریع الدلاء و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به صریع الدلاء و نیز رجوع به علی (ابن عبدالواحد بغدادی) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عبیداللََّه دقیقی بغدادی، مشهور به دقاق و مکنّی به ابوالقاسم. رجوع به ابوالقاسم (علی بن عبیداللََّه دقاق) و نیز به علی (ابن عبیداللََّه...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عبیدهٔ ریحانی بغدادی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی ریحانی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عثمان بن عبدالقادربن محمودبن یوسف بغدادی حنبلی، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به شمس الدین. قاری و صوفی و فقیه بود. و در ذی الحجهٔ سال ۵۸۲ هـ . ق. متولد شد و در سوم جمادی الاولای سال ۶۷۲ هـ . ق. در بغداد درگذشت. او راست: بلغةالمستفید فی القراآت العشر. (از معجم المؤلفین بنقل از ذیل طبقات الحنابلهٔ ابن رجب ص ۳۱۶. شذرات الذهب ابن عماد ج ۵ ص ۳۳۷).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عثمان بن محمدبن احمدبن حسن عذری بغدادی، مشهور به ابن قاصح و مکنّی به ابوالبقاء. رجوع به علی عذری شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عمربن احمدبن مهدی بن مسعودبن نعمان بن دیناربن عبداللََّه بغدادی دارقطنی شافعی مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی (ابن عمربن...) و نیز به دارقطنی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عمربن محمدبن حسن حربی بغدادی شافعی، مشهور به ابن قزوینی و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به ابوالحسن (علی بن عمربن...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عیسی بن جزلهٔ بغدادی، مکنّی به ابوالحسن و مشهور به ابن جزلة. رجوع به ابن جزلة شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عیسی بن داودبن جراح بغدادی، مکنّی به ابوالحسن و مشهور به ابن جراح. رجوع به ابوالحسن (علی بن عیسی...) و ابن جراح و علی (ابن عیسی بن...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عیسی بن فرج بن صالح ربعی شیرازی بغدادی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی ربعی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن ابراهیم بن عمربن خلیل شیحی بغدادی، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به علاءالدین. رجوع به علی شیحی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن احمد قزوینی بغدادی شافعی، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به تاج الدین. رجوع به علی قزوینی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن بهاءالدین بغدادی حنبلی، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به علاءالدین. فقیه و محدث بود که در حدود سال ۸۲۲ هـ . ق. در عراق متولد و در سال ۸۹۹ هـ . ق. در دمشق درگذشت. او راست: فتح الملک العزیز بشرح الوجیز، در پنج مجلد. (از معجم المؤلفین بنقل از شذرات الذهب ابن عماد ج ۷ ص ۳۶۵).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالحمید هیتی بغدادی دمشقی صالحی. رجوع به علی هیتی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالرحمان بغدادی حنفی، مشهور به آمدی و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی آمدی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن محمودبن ابی العزبن احمدبن اسحاق بن ابراهیم کازرونی بغدادی شافعی، ملقّب به ظهیرالدین. رجوع به علی کازرونی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن نصربن منصوربن بسام عبرتائی بغدادی، مکنّی به ابوالحسن و مشهور به ابن بسام. رجوع به ابن بسام وعلی (ابن محمدبن...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن محمدالشاه الظاهری بغدادی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به ابن الشاه الظاهری و علی (ابن محمد...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن محمد بغدادی ، ملقّب به علاءالدین. مفسر و فقیه قرن هشتم هجری است که در سال ۷۴۱ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱ -تفسیرالقرآن. ۲ - شرح العمدهٔ شاشی، در فروع فقه شافعی. (از معجم المؤلفین بنقل از کشف الظنون حاجی خلیفه ص ۴۵۳ و سایر صفحات).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن سعیدبن عبداللََّه بن حسین سویدی بغدادی عباسی، مکنّی به ابوالمعالی. رجوع به علی سویدی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن مغیرهٔ أثرم بغدادی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به اثرم و علی (ابن مغیره...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن منصوربن عبیداللََّه خطیبی اصفهانی بغدادی، مکنّی به ابوعلی و مشهور به اجل لغوی. رجوع به علی خطیبی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن مهدی بن علی بن مهدی کسروی اصفهانی بغدادی شافعی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی کسروی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن نصربن عقیل بن احمدبن علی بغدادی همام عبدی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی عبدی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن نعمان بن محمود آلوسی بغدادی ملقّب به علاءالدین. رجوع به علی آلوسی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن هاشم بن علی رضوی موسوی بغدادی نجفی. رجوع به علی رضوی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن هبةاللََّه بن علی بن هبةاللََّه بن جعفر عجلی جرباذقانی بغدادی، مشهور به ابن ماکولا و ملقب به سعدالملک و مکنّی به ابونصر. رجوع به ابن ماکولا (ابونصر علی...) و علی (ابن هبةاللََّه بن...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن هلال بغدادی، مشهور به ابن بواب و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به ابن بواب و علی (ابن هلال...) شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن یقطین بن موسی کوفی بغدادی. رجوع به علی کوفی شود.
کلمات همقافیه با «علی بغدادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر