معنی علی اصفهانی
6 بازدید
[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) ابن جمشید نوری مازندرانی اصفهانی شیعی. رجوع به علی نوری شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) ابن حسین بن علی اصفهانی باقولی ضریر، مشهور به جامع و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به ابوالحسن (علی بن حسین...) و به علی (ابن حسین...) شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) ابن حسین بن محمدبن احمدبن هیثم بن عبدالرحمان بن مروان بن عبداللََّه بن مروان بن محمد (آخرین خلیفهٔ اموی) اصفهانی. صاحب کتاب اغانی، مکنّی به ابوالفرج. رجوع به ابوالفرج (علی بن...) و علی (ابن حسین...) و اصفهانی شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) ابن حمزةبن عمارةبن یساربن عثمان اصبهانی، مکنّی به ابوالحسن. ادیب متوفی در سال ۳۷۵ هـ . ق. او راست: ۱ -فقرالبلغاء المختار من شعر عامةالشعراء. ۲ -قلائدالشرف فی مفاخر اصبهان و اخبارها. ۳ -کتاب شعر. (از معجم المؤلفین بنقل از هدیةالعارفین ج ۱ ص ۶۷۳). و رجوع به اصبهانی شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) ابن حمزهٔ اصفهانی. وی دیوان بحتری را گرد کرده است. و نیز دیوان ابوتمام حبیب طائی را بر انواع مرتب کرده است. (از الفهرست ابن الندیم).[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) ابن داوودبن سلیمان اصفهانی، ملقّب به صائن الدین. متوفی بسال ۸۳۶ هـ . ق. در هرات. او راست: ۱ -الاعجاز فی الاحاجی و الالغاز. ۲ -رسالة فی شق القمر. ۳ -شرح تائیهٔ ابن فارض. ۴ -شرح فصوص الحکم ابن عربی. ۵ -قواعد التوحید. ۶ -مرآةالناظرین فی شرح منازل السائرین. (از معجم المؤلفین بنقل از کشف الظنون ص ۱۲۱. ایضاح المکنون ج ۲ ص ۴۶۲).[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) ابن سهل اصفهانی، مکنّی به ابوالحسن. از مشایخ صوفیه و معاصر جنید. رجوع به ابوالحسن (علی بن سهل...) و اصفهانی شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن طاهر خزاعی اصفهانی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی خزاعی شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) ابن قلی بن محمد خلخالی اصفهانی. رجوع به علی خلخالی شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) ابن محمدبن اسداللََّه امامی اصفهانی. رجوع به علی امامی شود.[ عَ ی اِ فَ ] (اِخ) ابن محمدبن حسن بن زین الدین شهید ثانی عاملی جبعی اصفهانی، مشهور به صغیر. رجوع به علی صغیر شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن ابی المعالی الصغیربن ابی المعالی الکبیر طباطبائی اصفهانی کاظمی حائری شیعی امامی. رجوع به علی طباطبائی شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) ابن محمدبن محمد ترکهٔ اصفهانی، ملقّب به صائن الدین. رجوع به صائن اصفهانی شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) ابن محمدطاهربن عبدالحمیدبن موسی بن علی بن معتوق عاملی نباطی اصفهانی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی عاملی شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) ابن منصوربن عبیداللََّه خطیبی اصفهانی بغدادی، مکنّی به ابوعلی و مشهور به اجل لغوی. رجوع به علی خطیبی شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) ابن مهدی بن علی بن مهدی کسروی اصفهانی بغدادی شافعی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی کسروی شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) حسینی (علی اکبر...) ملقّب به صدرالاطباء. رجوع به علی اکبر اصفهانی شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) سهل (شیخ...). رجوع به علی سهل اصفهانی شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) عارزه گر (خواجه...). رجوع به علی عارزه گر شود.[ عَ یِ اِ فَ ] (اِخ) نوری مازندرانی اصفهانی. رجوع به علی نوری شود.
کلمات همقافیه با «علی اصفهانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر