معنی علیکم

معنی علیکم

5 بازدید
[ عَ لَ کُ ] (ع حرف جر +ضمیر) (از: «علی» حرف جر +«کم» ضمیر متصل عربی در حال نصب و جر برای جمع مذکر مخاطب) بر شما. - علیکم السلام؛ بر شما درود باد! در جواب سلام، برای جمع آید. || (اِ فعل) بگیرید. ملازم باشید. رجوع به عَلی ََ شود. - علیکم بالاحمرین؛ برای شما دو سرخ لازم باشد. حدیث است و منظور این است که نان و گوشت در غذا، اصل و عمده است. (از امثال و حکم دهخدا). - علیکم بالحفظ، لا بجمع الکتب. (علی (ع) از امثال و حکم دهخدا)؛ بر شماست که مطالب را حفظ کنید و به خاطر سپارید، نه آنکه به جمع آوری کتب بپردازید. - علیکم بالسواد الاعظم (حدیث)؛ پیوسته ساکن شهرهای بزرگ و پرجمعیت باشید. ان الجفا و القسوة فی الفدادین، علیکم بالسواد الاعظم. (امثال و حکم دهخدا)؛ همانا جفا و قساوت در شتربانان و چوپانان و خربندگان است، بر شما است سکونت در شهرهای پرجمعیت. تمثل: ده مرو ده مرد را احمق کند عقل را بی نور و بی رونق کند قول پیغمبر شنو ای مجتبی گور عقل آمد وطن در روستا.مولوی. و گاهی شعرا «السواد الاعظم» را به معنای لغوی کلمه گرفته اند، یعنی سیاهی بزرگ. و چون شهر از دور به سیاهی زند، مجازاً از آن به سواد تعبیر کرده اند و از سواد اعظم بدین تعبیر شهر بزرگ اراده کرده اند. و بیت ذیل موهم هر سه معنی مجازی و اصلی است : من نه خود می روم اندر پی آن زلف بخم مصطفی گفت: علیکم بسواد الاعظم. - علیکم بالمدن ولو جارت، و علیکم بالطرق ولو دارت، و علیکم بالسواد الاعظم. (علی (ع) از احادیث مثنوی ص ۷۵ از سفینةالبحار ج ۱ ص ۱۴۶)؛ در شهرها سکونت گزینید، اگرچه جور و ستم در آن باشد، و از راههای هموار بروید، اگرچه دور و گردش داشته باشد، و شهرهای پرجمعیت را برای سکونت برگزینید. - علیکم بحفظ السرائر فان اللََّه تعالی مطلع علی الضمائر. (حسن بن علی (ع) از امثال و حکم دهخدا)؛ بر شما است حفظ و نگهداری اسرار، چه خداوند متعال بر مکنونات دلها آگاه است. - علیکم بدین العجائز (حدیث)؛ بر شماست دیانت پیرزنان. توضیح آنکه عجوزی را پرسیدند خدای تعالی را به چه دانستی؟ گفت: به چرخ خود که تا دست بر آن دارم گردد، و چون بازدارم بایستد. (از امثال و حکم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «علیکم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید