معنی علیک
7 بازدید
[ عَ لَ کَ ] (ع حرف جر +ضمیر) مرکب از «علی» حرف جر و «ک» ضمیر متصل عربی. بر تو: ترا ببینم و گویم علیک عین اللََّه بنام ایزد احسنت و زه نکو پسری.سوزنی. - علیک گفتن؛ پاسخ سلام دادن. مخفف «علیک السلام» است : بیزارم از تو و همه یارانت، مر مرا تا حشر با شما نه علیک است و نه سلام. ناصرخسرو. پس علیکش گفت و او را پیش خواند ایمنش کرد و بنزد خود نشاند.مولوی. || (اِ فعل) بگیر. ملازم باش. رجوع به عَلیً شود.[ عَ یَ ] (اِخ) مرکب از: «علی» + «کاف تصغیر یا تحبیب» که آن را نام شخص میگذاشتند. از جمله «خواجه علیک» است که در اسرارالتوحید از او نقل قول شده است. رجوع به اسرارالتوحید ص ۹۳ و ۱۳۵ و ۲۸۸ و ۲۹۰ شود.[ عَ یَ ] (اِخ) دهی است از دهستان زاوه، بخش حومهٔ شهرستان تربت حیدریه دارای ۲۷۶ تن سکنه. آب آن از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات و بنشن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ عَ یَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سلطان آباد، بخش حومهٔ شهرستان سبزوار. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «علیک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یک» برای سرودن شعر