معنی علیمی

معنی علیمی

6 بازدید
[ عُ لَ ] (ص نسبی) منسوب به علیم که تیره ای (بطنی) است از بنی کلب. و نسبت آنان به علیم بن جناب بن هبل بن عبداللََّه بن کنانةبن بکربن عوف بن عذرة است. رجوع به علیم (ابن جناب بن هبل بن...) شود.
[ عُ لَ ] (ص نسبی) منسوب به علیم، که تیره ای (بطنی) است از باهلة. و نسبت آنان به علیم بن عدی بن عمروبن معن است. رجوع به علیم (ابن عدی بن عمروبن...) شود.
[ عُ لَ ] (اِخ) عبدالرحمان بن محمدبن عبدالرحمان عمری علیمی مقدسی حنبلی. ملقب به مجیرالدین و مکنی به ابوالیمن. وی مورخ بود و در سال ۸۶۰ هـ . ق. در قدس متولد شد و تحصیلات خود را در قاهره به انجام رسانید و در سال ۹۲۸ هـ . ق. در قدس درگذشت. او راست: ۱- اتحاف الزائر و اطواف المقیم المسافر. ۲- الانس الجلیل بتاریخ القدس و الخلیل، در دو مجلد. ۳- التاریخ المعتبر فی ابناء من عبر. ۴- فتح الرحمان فی تفسیر القرآن، در دو مجلد. ۵- المنهج الاحمد فی تراجم اصحاب الامام احمد. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۱۲۶).
[ عُ لَ ] (اِخ) محمدبن عبدالرحمان بن محمد عمری علیمی. ملقب به شمس الدین و مکنی به ابوعبداللََّه. فقیه و محدث و خطیب و از قضات بود و در سال ۸۰۶ یا ۸۰۷ هـ . ق. در رملة متولد شد و در آنجا پرورش یافت سپس به صفد رفت. و بار دیگر به رملة بازگشت و عهده دار امر قضاء در آنجا شد و در چهارم ذی قعدهٔ سال ۸۷۳ هـ . ق. در آنجا درگذشت. او را خطبه هایی است. (از معجم المؤلفین).
[ عُ لَ ] (اِخ) یاسین بن زین الدین بن ابی بکربن محمدبن علیم حمصی شافعی. مشهور به علیمی. نحوی و متکلم و بیانی قرن یازدهم هـ . ق. بود. در حمص متولد شد سپس با پدر خود به مصر رفت و پس از اتمام تحصیلات، در جامع ازهر به تدریس پرداخت و در بیست ویکم شعبان سال ۱۰۶۱ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱- حاشیه بر شرح الفیهٔ ابن مالک، در نحو. ۲- حاشیه بر شرح سنوسی، در توحید. ۳- حاشیه بر شرح عصام الدین اسفرایینی بر سمرقندیه، در بلاغت. ۴- حاشیه بر شرح القطر فاکهی، در نحو. ۵- شرح لامیهٔ ابن وردی. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۱۲۶ از معجم المطبوعات ص ۱۹۴۶) (از معجم المؤلفین).

کلمات هم‌قافیه با «علیمی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «می» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید