معنی علیق

معنی علیق

8 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) علف ستور و جو و اسپست. (منتهی الارب) (از لسان العرب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و در تداول فارسی زبانان امروزی بیشتر بر علوفهٔ اسبان اطلاق میشود. || بر سبیل مثال شراب را نیز علیق نامند. (از لسان العرب از ازهری). || پوست سپیدی که بر آن چیزی نویسند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || پوزه بند ستور. || (ص) آویزان. || ضعیف. || نرم. (ناظم الاطباء).
[ عُ لْ لَ ] (ع اِ) گیاهی است که به درخت پیچد. (از لسان العرب). گیاهی است که به درخت پیچد و شبیه به گل سرخ است و آن را عُلّیقی ََ نیز گویند و یک دانهٔ آن عُلّیقة است. (از اقرب الموارد). درختی باشد که برگ آن را پزند و در خضاب به کار برند. (برهان قاطع) نباتی است خاردار و در برگ و شکل شبیه به گل سرخ و ثمرش در شکل و طعم مثل توت سیاه و آن را در دیلم «تموش» و به ترکی «بکورنیکان» و به یونانی «باطس» و به لاتینی «روس وسائر» و به فارسی «ورد» و به شیرازی «توت سه گل» نامند. و آن دو نوع است جبلی و غیرجبلی. غیرجبلی آن را به لاتین «سارساهوره» نامند. طبیعت آن مرکب القوی است و سردی و خشکی تا درجهٔ دوم بر آن غالب است. جمیع اجزای آن مجفف و مبرد است و نیز رادع و حابس نفث الدم و نزف الدم و سیلان رحم است و مقوی احشاءالرأس نیز میباشد. ضماد برگ آن برای زخمهای سرد و برآمدگی حدقهٔ چشم مفید است. و عصارهٔ مسحوق ساق و برگ تازهٔ آن با اندکی صمغ برای امراض حاره و باردهٔ چشم بخصوص قرحه و دمعه و ناخنه و ورم و برآمدگی آن نافع است. خاییدن برگ آن برای قروح لثه و استرخای آن و قلاع و بدبویی دهان و جراحات تازهٔ آن سودمند است، خاییدن میوهٔ رسیدهٔ آن نیز همین فایده را دارد. آشامیدن آب برگ و ساق تازهٔ آن با اندکی صمغ عربی برای تقویت معده و نفث الدم و حبس اسهال و فضلات و بواسیر نافع است. و آشامیدن آب طبیخ برگ و میوهٔ آن با گلاب در حین حیض مانع حمل است. و آشامیدن آب گل آن نیز حابس اسهال است. ضماد برگ آن مقوی معده است و بواسیری را که خون از آن جاری باشد درمان میکند و این ضماد محلل اورام و منفجرکنندهٔ دبیلات است و مانع ازدیاد آکله و نمله و ساعیه است. طلای عصارهٔ میوهٔ تازهٔ آن برای تخفیف قروح رطبه و منع سیلان چرک و رطوبات از آن مفید است و گل آن نیز این خاصیت را دارد. ضماد برگ و شاخه های تازه و نازک آن برای سحج رانها در هنگام سفر نافع است. طبیخ برگ و ثمر آن سیاه کنندهٔ موی است و خضابی است نیکو. و گویند هر کس بعد از هر حمام دو قدم خود را با آن بشوید موی او سفید نگردد. نوع جبلی آن کم خارتر است و خارهای آن باریکتر میباشد و خودش شبیه به نسرین است و خواصش مانند نوع غیرجبلی آن است. گویند که موسی (ع) آتش را از این درخت دیده است و برخی گویند که از درخت عناب دیده است. (از مخزن الادویه) (تحفهٔ حکیم مؤمن). و آن را نوعی لبلاب نیز دانند. رجوع به لبلاب شود.

کلمات هم‌قافیه با «علیق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید