معنی علیس
7 بازدید
[ عَ ] (ع ص، اِ) بریانی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بریانی فربه. (از لسان العرب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || گوشت بریان شده در پوست. (ناظم الاطباء) (از لسان العرب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || بریانی پخته شده. (از لسان العرب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ج، اَعلاس. (اقرب الموارد).[ ] (اِخ) نام بطنی است از زرانقة، که آن نیز از تیره های معازبة در یمن باشد. (از تاج العروس، ذیل مادهٔ تزرنق) (از معجم قبائل العرب ج ۲ ص ۸۱۹).
کلمات همقافیه با «علیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر