معنی علیة

معنی علیة

6 بازدید
[ عَ لی یَ ] (ع ص) تأنیث عَلیّ. بلندمرتبه و رفیع القدر و بلند و بالا. (ناظم الاطباء). رجوع به عَلیّ شود. - حضرت علیه؛ آستان بلندپایه. ترکیبی است که در عناوین و القاب زنان به کار میبردند. - دولت علیه؛ دولت بلندپایه، که در عناوین دولتها بکار میرفت. || (ص نسبی) زنی که از اولاد حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام باشد. (ناظم الاطباء). و علویه هم بدین معنی آمده است.
[ عِ لْ یَ ] (ع ص، اِ) جِ عَلیّ. رجوع به عَلیّ شود. || شریف و رفیع القدر و رئیس: هو من علیةالناس؛ أی من أجلتهم و أشرافهم. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و نیز رجوع به عُلْی و عُلّیّ و عَلیّة و عُلّیَّة شود.
[ عِ لی یَ ] (ع ص) شریف و رفیع القدر و رئیس. (ناظم الاطباء). و رجوع به عِلْیة و عَلیّة و عُلّیّة شود.
[ عِ لْ لَ یَ ] (ع ص) شریف و رفیع القدر و رئیس. (ناظم الاطباء). و رجوع به عِلْیة و عُلّیّة و عَلیّة و عُلْی و عُلّیّ شود.
[ عِ لْ لی یَ ] (ع ص، اِ) عُلّیّة. رجوع به عُلّیّة شود.
[ عُ لْ لی یَ ] (ع ص) عِلّیّة. شریف و رفیع القدر و رئیس. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به عِلْیة و عَلّیة و عُلْی و عُلّیّ شود. || (اِ) برواره و بالاخانه و غرفه. (ناظم الاطباء) (از لسان العرب). ج، عَلالیّ. || یک مشت آب. (ناظم الاطباء).
[ عُ لَ یْ یَ ] (اِخ) نام دو کوهست در یمامة. و در آن وادیهای بسیاری است از آن جمله «دَخول» است که امرؤالقیس از آن نام می برد. (از معجم البلدان یاقوت).
[ عُ لَ یْ یَ ] (اِخ) وی یکی از دختران امام زین العابدین (ع) امام چهارم شیعیان بود. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۶۸ از کشف الغمه از شیخ مفید).
[ عُ لَ یْ یَ ] (اِخ) وی یکی از دختران امام موسی کاظم (ع) امام هفتم شیعیان بود. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۸۱).
[ عُ لَ یْ یَ ] (اِخ) نام دختر مهدی عباسی مشهور به «عباسة» است که ادیب و شاعر بود (۱۰۶ -۲۱۰ هـ . ق.). وی در شعرهای خود آهنگهای زیبایی به کار می برد و برادرش هارون الرشید در اکرام و احترام او مبالغه می کرد. وی را دیوان شعری است. (از معجم المؤلفین از عیون التواریخ ابن شاکر کتبی ج ۳ ص ۲۵۴ و نزهةالجلساء فی اشعار النساء سیوطی ص ۹ و الوافی صفدی ج ۱۲ ص ۲۲۹ و الفهرست ابن الندیم ج ۱ ص ۱۶۴ و الاغانی اصفهانی ج ۱۰ ص ۱۶۲ و ایضاح المکنون بغدادی ج ۱ ص ۵۲۰ و اعلام النساء عمر رضا کحالة ج ۳ ص ۳۳۴). و رجوع به عباسة شود.
[ عُ لَ یْ یَ ] (اِخ) نام دختر زریاب آوازه خوان بود. او را عمری طولانی بود آنچنانکه در حیاتش هیچ یک از افراد خاندانش زنده نبودند. (از اعلام النساء عمر رضا کحالة از نفح الطیب مقری).
[ عُ لَ یْ یَ ] (اِخ) نام دختر جودت پاشا مورخ قرن اخیر بود. وی از زنان نویسنده و داستانسرای قرن حاضر بود که در اسلامبول پرورش یافت و کتب بسیاری در موضوعهای اجتماعی و داستانی تألیف کرد که از آن جمله کتاب «المرأة المسلمة» است. رجوع به اعلام النساء شود.

کلمات هم‌قافیه با «علیة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید