معنی علیبیگلو
6 بازدید
[ عَ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شرفخانه، بخش شبستر شهرستان تبریز. واقع در ۱۶ هزارگزی باختر شبستر و ۳ هزارگزی راه شوسهٔ صوفیان سلماس به اسکلهٔ شرفخانه. ناحیه ای است جلگه و دارای آب و هوای معتدل و ۵۶۴ تن سکنه. آب آن از چشمه تأمین می شود. و محصول آن غلات و حبوب است. اهالی به زراعت و گله داری اشتغال دارند. و راه آن ارابه رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ عَ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان نازلو، بخش حومهٔ شهرستان ارومیه. واقع در ۲۱ هزاروپانصدگزی شمال ارومیه، و ۲ هزاروپانصدگزی خاور راه شوسهٔ ارومیه به سلماس. ناحیه ای است جلگه و دارای آب و هوای معتدل و سالم، و ۵۰۲ تن سکنه. آب آن از نازلوچای تأمین می شود و محصول آن از غلات، چغندر، توتون، حبوب و کشمش است. اهالی به زراعت اشتغال دارند و صنایع دستی آنان جوراب بافی و راه آن ارابه رو است. این ده دارای دبستان است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ عَ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرحمت آباد، بخش میاندوآب، شهرستان مراغه. واقع در ۱۵ هزارگزی شمال باختری میاندوآب و ۸ هزارگزی باختر راه ارابه رو میاندوآب به بناب. ناحیه ای است جلگه و دارای آب و هوای معتدل و مالاریائی. و سکنهٔ آن ۴۵۹ تن است. آب آن از زرینه رود تأمین می شود. و محصول آن غلات، چغندر، کشمش و بادام است. اهالی به زراعت اشتغال دارند، و صنایع دستی آنان گلیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ عَ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کندوان، بخش ترک، شهرستان میانه. واقع در ۱۶ هزارگزی شمال خاوری بخش، و ۲۹ هزارگزی راه شوسهٔ تبریز به میانه. ناحیه ای است کوهستانی و دارای آب و هوای معتدل، و ۳۳۷ تن سکنه. آب آن از چشمه تأمین می شود. و محصول آن غلات و نخود و بزرک است. اهالی به زراعت و گله داری اشتغال دارند و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ عَ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ارشق مرکزی، شهرستان خیاو. این ده مشهور به علی محمدلو است. رجوع به علی محمدلو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «علیبیگلو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لو» برای سرودن شعر